نوشت : بر دشمن وحدت مسلمانان جهان لعنت…خستگی ناپذیریم در مقابله با دشمنان درجنگ نرم،این پست تقدیم به همه افسران جنگ نرم ، دست خوش !!!!. کاملا بی ربط : دو گروه از مردان هیچ گاه به زندگی عادی برنگشته اند. اولی مردانی که به جنگ رفته اند و دومی مردانی که عاشق شده اند!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 22:8  توسط علي سياف
|
رویج دختر بازی در برنامه عمو پورنگ !
پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۳ اين
روند كه ابتدا با به كارگيري برخي تكيه كلامها مثل "چقدر خوشگلي تو" شروع
شد در روزهاي اخير با اجراي ترانهاي توسط مجريان اصلي برنامه دنبال گرديد عرش نیوز : برچسبها: ابتذال, بی بندوباری, بی حجابی, کودک
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 14:33  توسط علي سياف
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 19:1  توسط علي سياف
|
یکى از چیزهائى که من بجد توصیه میکنم، پرهیز از ابتذال در کارهاى فرهنگى و هنرى است؛ مراقب باشید.
از ابتذال فرهنگى، ابتذال اخلاقى بشدت پرهیز شود و با آن مواجهه بشود. چون امروز یکى از سیاستهاى دشمن، ترویج ابتذال است. با این سیاست استکبار مبارزه کنید. این ادعاى شعارگونه نیست؛ این ناشى از اطلاعات است؛ ما اطلاع داریم - مىنشینند طراحى میکنند، برنامهریزى میکنند؛ میگویند براى شکستن مقاومت جمهورى اسلامى، باید بین جوانها ترویج ابتذال کرد؛ خب، با این بایستى مواجهه کرد، مقابله کرد؛ البته مقابلهى صحیح، که این یک نوع ایستادگىِ بسیار ارجمند در مواجههى با نقشههاى استکبار است.
دیدار با دانشجویان
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 18:35  توسط علي سياف
|
انتقاد از ظاهر متفاوت بازیگران زن تلویزیون
چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۴۳
نایب رئیس شورای نظارت بر صدا و سیما تفاوت ظاهری بازیگران زنی که خارج از تلویزیون به هر نحو حاضر میشوند اما برای حضور در این رسانه حتی ساق دستشان میکنند را موضوعی دانست که باید قانونمند شود. به گزارش مهر، نشست نمایش و نقد بررسی مستند 162 ساخته بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) شب گذشته 27 آذر ماه در تالار اجتماعات این دانشگاه برگزار شد. مسعود کریمی راوی مستند که اجرای مراسم را نیز بر عهده داشت، پس از نمایش فیلم گفت: حرفهای ما شنیده نمیشود. ما نه حرف و نه ادعای سیاسی نداریم و دغدغهمان نیز مسائلی چون ابتذال، فساد سیاسی یا اخلاقی بازیگران و مدیران نیست بلکه دغدغهمان رویه حاکم در صدا و سیما است. در ادامه رمضان شجاعی کیاسری نماینده مجلس با حرفهای خواندن این اثر، آن را از حیث محتوا و انتخاب و گزینش بخشهای مختلف برنامه سال تحویل شبکههای دو و سه پرزحمت معرفی کرد و گفت: ساختار و تشکیلات رادیو و تلویزیون هیچ ارتباطی به خواستگاه دینی و اعتقادی ما ندارد، بلکه برای بهره گیری از تفریحات، سرگرمیها و آموزشهای مرسوم در کشورهای سازنده آن ساخته شده است. لزوم پایه گذاری صدا و سیمای اسلامی وی افزود: تلویزیون جدی نیست. رادیو را جدیتر، عقل گراتر و اندیشه محورتر از تلویزیون تعریف میکنند. بنابراین ما اگر بخواهیم خلاف کشورهای سازنده تلویزیون عمل کنیم، خودمان باید چیزی به نام صدا و سیمای اسلامی را پایه گذاری کنیم. نائب رئیس شورای نظارت بر سازمان صدا وسیما تصریح کرد: اگر قرار باشد بانویی در تلویزیون ظاهر شود، پوشش، آرایش، حرکات و حتی طرز نشستن و راه رفتن نیز برای کارگردان برنامه شرط است. اما در جامعهای که باورهای دینی ندارد هر نوع رفتاری جایز است. به این معنا که تولید در رادیو و تلویزیون با نگاه مبتنی بر اخلاق و دین باوری نیست اما در جمهوری اسلامی باید باشد. مسئولان دین مدارند اما خروجی کارشان نه شجاعی با بیان اینکه در صدا و سیما مسئولان به دنبال ایجاد ابتذال نیستند، یادآور شد: جنس رادیو و تلویزیون و افرادی که در آن کار میکنند اینگونه است. بنابراین ما باید تلویزیون را ساماندهی کنیم. این رسانه باید به شکلی باشد که اخلاق، دین، امید و آگاهی در آن موج بزند. وی با اشاره به اینکه پیش از این جلسه در شورای نظارت بر صدا و سیما بوده است، اذعان کرد: امروز درباره برنامههای انتخابات حرف زدیم. رؤسای سازمان صدا و سیما همگی دغدغههایی دینمدارانه دارند و برای تأمین نظرات رهبری تلاش میکنند اما خروجی کارشان متفاوت است. انتقاد از ظاهر متفاوت بازیگران نماینده مردم ساری در مجلس شورای اسلامی با انتقاد از ظاهر متفاوت بازیگران زن سینما و تلویزیون زمانی که در برنامههای تلویزیونی شرکت میکنند، یادآور شد: تصاویری از این بازیگران در محافل خصوصی و غیر رسمی منتشر میشود که کوچکترین شباهتی به ظاهر آنها در برنامههای تلویزیونی ندارد. بنابراین باید قانونی برای تعهد گرفتن از این افراد ایجاد شود. در ادامه کریمی نیز در سخنانی گفت: شورای نظارت بر صدا و سیما شامل 6 نفر؛ دو نماینده از قوه قضائیه، دو نفر از قوه مقننه و دو نفر از قوه مجریه است اما ما فقط موفق شدیم یک نفر از آنها را به آمدن در این جمع ترغیب کنیم. متاسفانه در صدا و سیما هر کسی در دوره خودش به شیوهای عمل میکند که یا منتظر سپری شدن دوره است یا تغییر اوضاع! ما با بازیگران کاری نداریم. زمانی هم که حزب الهیها مقابل وزارت ارشاد تحصن میکنند قطعا با فریدون جیرانی کاری ندارند و روی سخنانشان با مسئولان است. شجاعی در ادامه اظهار کرد: نداشتن فیلمنامههای خوب و نویسندههای خوب مشکل اصلی ما است، رسانه ملی میخواهد اعتماد آفرینی کرده و براساس نیاز مخاطب جلو برود اما گستردگی کار و رقابت فراوان عملکرد را دشوار میکند. با این حال قرار نیست صدا و سیما از خط قرمزها عبور کند. کریمی در همین راستا تصریح کرد: به نظر میرسد در اتاق آقای ضرغامی به جای شبکههای خودی، تصویر تمام شبکههای بیگانه است و هول و ولای این را دارد که در بی بی سی چه اتفاقی میافتد. نماینده مردم ساری نیز در ادامه نکاتی درباره جنگ نرم و لزوم مقابله با آن ارائه کرد و پرورش فیلمنامه نویس را راه حلی برای از میان بردن مشکلات معرفی کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 21:49  توسط علي سياف
|
نکته مهم در حاشیه اعتراضات به فیلم های مسئله دار
این دوستان با همان منطق اخباری گرایانه و اشعری مسلکانه ای که جریان انحراف کنونی را به قدرت رساتده و نقدهای منتقدان اصولگرا از سالهای 84 به بعد را با شدیدترین توهین ها و تخریب ها پاسخ می دادند، می خواهند «اشتباه» خود را جبران کنند،غافل از اینکه در حال ارتکاب اشتباهی فاجعه بار تر از اشتباه اول هستند و با ملکوک کردن چهره حامیان گفتمان انقلاب راه را برای همان هایی باز می کنند که فیلم های مسئله دار فعلی دستپخت آنها است.
سرویس فرهنگی «فردا»: حواشی پدید آمده در خصوص فیلم های اخیر را باید نتیجه ضعف مدیریت و فقدان کفایت لازم در مدیران فرهنگی متصدی این امر دانست. امری که به راحتی می شد در یک پروسه مدیریتی حل و فصل شود، نقل محافل فرهنگی و خانوادگی شده و به کف خیابان ها کشیده شده است .مدیران فرهنگی هم از پس پنجره های تار گرفته اتاقشان با لبخند به نظاره این هیاهو نشسته اند تا عیار مدیریت و ایضا هوش سیاسی شان عیان شود. بدیهی است که حق اعتراض مدنی به این فیلم ها محفوظ است و حق دفاع از این فیلم ها در چارچوب همان حقوق مدنی محفوظ تر. بنابراین عربده کشی مخالفان و یقه درانی موافقان فقط تلاش برای تهیه کلاهی سیاسی است از نمدی که بی کفایتی مدیران ارشاد آن را فراهم کرده است و یقینا جلوی بحث های سازنده درباره این سنخ رویکردها را در سینما می گیرد. شاهد مثال جلسه ای است که در فرهنگسرای رسانه برگزار شده است. در سوی موافقان این فیلم،مسعود فراستی نشسته است که از سرشناس ترین منتقدان سینمای ایران است و مورد غضب طیف روشنفکران همین سینما. وی به هر دلیلی اکنون اعتقاد دارد فیلم جیرانی فیلم خوبی است. این نظر با نظرگاهی که ما در مورد این فیلم داریم متفاوت است. اما این تفاوت نظر باعث نمی شود که قرابت نزدیک ترین متنقد به اردوگاه تفکر بومی و ملی در سینما با خود را که همواره نقدهای بنیادین اش را بر سینمای فرتوت و شبه روشنفکری ستوده ایم،از یاد ببریم. فراستی به هر دلیلی موافق این فیلم است و باید عالمانه نظرش را نقد کرد. در سوی دیگر یعنی مخالفان در این جلسه ،حضراتی به عنوان نماینده گفتمان انقلاب اسلامی حضور داشتند که رفتارشان تطابقی با نظم فکری انقلاب اسلامی نداشت. توهین و تحقیر مخالفان و از موضع بالا سخن گفتن آن هم با یک منطق متصلب و خشک که فقط لعابی از شرعیات و مقدسات دارد یقینا بهترین هدیه به شبه روشنفکرانی است که می خواهند منتقدان این روزهای سینمای ایران را مشتی عقب افتاده متحجر نشان دهند. بی شک وقتی که کسی قرار است درباره ابتذال در سینمای ایران سخن بگوید و به نقد آن بنشیند هم باید بن مایه های معرفتی این ابتذال را بشناسد و هم درباره سینما چیزهایی بداند و ایضا درباره فضای اجتماعی و هویت ملی ایران هم چیزهایی بداند. دوستان ما گویا گمان کرده اند در میتینگی سیاسی حضور دارند که این گونه کلیات به هم بافته و با فریاد و پرخاش می خواهند مخالف را از میدان به در کنند. انگ بی دینی و آدم نبودن به کسی که از مهمترین منتقدان سینمای غیر ملی در این کشور است نشان می دهد که این دوستان با همان منطق اخباری گرایانه و اشعری مسلکانه ای که جریان انحراف کنونی را به قدرت رساتده و نقدهای منتقدان اصولگرا از سالهای 84 به بعد را با شدیدترین توهین ها و تخریب ها پاسخ می دادند، می خواهند «اشتباه» خود را جبران کنند،غافل از اینکه در حال ارتکاب اشتباهی فاجعه بار تر از اشتباه اول هستند و با ملکوک کردن چهره حامیان گفتمان انقلاب راه را برای همان هایی باز می کنند که فیلم های مسئله دار فعلی دستپخت آنها است. باید به این برادران عزیز یادآور شد که امروز شما حاصل کردار سیاسی خود را به نظاره نشسته اید . یکی از نتایج دفاع متصلب و جزمی از دولت مورد علاقه تان، ساخت فیلم هایی است که مهاجرانی هم جرات مجوز دادن به آنها را نداشت . بنابراین مشخص است که «ارتجاع» دوای درد «ابتذال» نیست. درمان ابتذال فکر بصیر و عمل حکیمانه می خواهد....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 19:24  توسط علي سياف
|
دستور رهبری/ رئیس جمهور باید به حکمت ملت کار کند/ زمان هاشمی هم زبانمان دراز بود!
آیا باید هر کسی بر هر اریکهای تکیه بزند و به نام ملت هر کاری دلش خواست انجام بدهد؟ تازه اگر بنای گوش دادن به فرمایشات رهبر معظم باشد که آقا اول خصوصی نوشتند که به فلان آدم فلان مسئولیت را ندهید. کسی گوش نداد. دوباره مجبور شدند رسمی از صدا و سیما مطلب خود را بگویند، بعد که آن شخص را گذاشتند برای یک مقام بزرگتر و بالاتر! بعداز آن این همه تغییر مدیریت برای چه؟ این مدیریت را برداریم، کس دیگر را بگذاریم.
سرویس فرهنگی «فردا»: حجت الاسلام نقویان چهره ای نام اشنا برای خواص و عوام است. منبرهایش را همه می پسندند و برنامه های تلویزیونی اش همه گیر است. او در عین حال شهره به صراحت لهجه هم هست و در منبرهایش«نقد سیاسی- اجتماعی» جایگاه ویژه ای داردآنچه می خوانید مشروح سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نقویان است که در شب پنجم ماه محرم در مسجد جامع جماران ایراد شده است. سخنرانی که «متفاوت» است و قابل تامل. متن کامل این سخنرانی از نظرتان می گذرد. *********************** یک طلبهای تازه سر از تخم درآمدهای، به استادش گفت: «استاد من این قرآن را میخوانم، اما مطلب خیلی خاصی ندارد؛ خیلی ساده است و چندتا داستان دارد و دستورات از جمله غیبت نکنید و دروغ نگویید. خب معمولاً خودمان این چیزها را میدانیم و کتاب خیلی پیچیده و مهمی نیست.» این طلبهها اول کار که کلههاشان بوی قرمه سبزی میدهد فکر میکنند مثلاً تا مقام علامه طباطبایی اینقدر راه مانده(!)، اینجور هستند. استاد آن طلبه یک لیوان به او داد و گفت: این لیوان را بردار و آن را پر از آب کن. طلبه رفت و استادش گفت: شیر را تا آخر باز کن! (شیر 2 اینچ بود) وقتی باز کرد آب فواره زد. هرچی لیوان را زیر آب میگرفت، آب بیرون میریخت و دو سومش به بیرون ریخته میشد (بلکه هم سه سومش). به استاد گفت: این لیوان، آبی داخلش نمیماند. استاد گفت: چرا؟ آبی نیست؟ گفت: نه. فشارش خیلی زیاد است. استاد گفت حالا دیدی. این قرآن فشار مطالبش خیلی زیاد است و تو هم ظرفت کوچک است و آب کمی ته ظرف وجودت میماند؛ ظرف را بزرگ کن! کشتی تایتانیک بیاور، زیر این شیر باز کن. یک قطرهاش بیرون نمیریزد. شاگرد گفت: من فهمیدم! عجب مثالی زدید.به همین دلیل خداوند به انبیا میگوید: خُذالکِتابَ بِقُوه. محکم بگیرید. اگر شل بگیرید سفت میخورید. تازه خدا به انبیا میفرماید خُذالکِتابَ بِقُوه؛ ما که وضعمان مشخص است! دیدن فرشته ممکن و میسر است. شما یک قوه و قدرتی بیار، ما نشان میدهیم. حضرت موسی کلیم که پیغمبر اولوالعزم بود گفت: «خدا میخواهم ببینمت». خدا گفت: «مرا میخواهی ببینی. نمیتوانی مرا ببینی». موسی گفت: «چرا میتوانم؟». پس خدا گفت: باشد؛ موسی آماده باشد. فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا. گفت یک پرتویی میآید ببین. (آن پرتو را) زد به کوه. کوه متلاشی شد؛ و موسی افتاد و غش کرد. وقتی به هوش آمد گیج شده بود. خداوند به او گفت: «دیگر از این تقاضاها نکن موسی. و الا جواب لَنتَرانی میشنوی.» فَلَما ذَهَبَ أنْ اِبْراهیمِ رُعْ. وقتی هول و هراس جناب ابراهیم از این مهمانان عجیب و غریب فرو نشست وَ جاءَت البُشرا و به او بشارتی دادند و دلش روشن شد و خدا فرزند دیگری به او عنایت کرد و لبخندی زد. یُجادِلونا فی القُوم لوط. در این شرایط جناب ابراهیم(ع) با خدا در مورد قوم لوط دست به یقه شده است. قرآن میفرماید (ابراهیم) با ما مجادله میکند که خدایا برای چه میخواهی قوم لوط را از بین ببری؟! قبل از اینکه خدا جواب حضرت ابراهیم را بدهد، به قول ما طلبهها یک جمله معترضه میآید «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ» این آیه به خاطر این بود که فردا یک عدهای به خیابانها نریزند و بگویند مرگ بر ابراهیم! یعنی ای ابراهیم تو به خدا نامه مینویسی! آیا نمیشود یک نامه به محضر مبارک رهبری نوشت و گفت که به برخی مسائل انتقادهایی داریم؟ طبق این آیه میشود؛ اما طبق ذهن بعضیها نمیشود! طبق ذهن بسته و کم بصیرت و کم مطالعه و کم صبر و کم تحمل و متحجر بعضیها نمی شود! قرآن میفرماید که پیغمبر ما که بنده ماست؛ به من خدا اعتراض کرده. اما خداوند گفت شعار ندهید و نعوذبالله شعار «مرگ بر ابراهیم» ندهید! ابراهیم بنده خوب ماست: «إنَّ اِبراهیمَ لَحلیمُ اَبوابُ مُنیبْ» و به درگاه ما استغثاثه دارد. یعنی خداوند او را تبرئه کرد تا شخصی به جناب حضرت ابراهیم(ع) تعدی نکند و کاسه داغتر از آش نشود. بعد از نزول این آیه، سپس جواب ابراهیم را میدهد. عمل نکردن صدا و سیما به دستور رهبری سه چهار روز قبل از ماه مبارک جلسهای به اتفاق برخی از دوستان روحانی در برنامه «سمت خدا» که ظهرها از شبکه 3 پخش میشود، مهمان رهبری بودیم؛ برنامهای که به خصوص میان خواهران خیلی مشتری داشت. البته برنامههای ما باید در همین زمانها پخش شود ساعت نه و ده شب که همه نشستهاند باید برنامه مهران مدیری، لعیا خانم، نیکی خانم و... ببیند! ما را که به خدمت رهبر معظم بردند عوامل برنامه بودند و رئیس وقت شبکه هم بود که بعداً عذرش را خواستند. بعضی از مسئولین محترم بیت هم تشریف داشتند. نوبت عرایض بنده که شد، گفتم: آقا این صدا و سیما و این رادیو و تلویزیون مثل عصای حضرت موسی(ع) است؛ قدرت دارد ولی فعلاً به عنوان چوب دستی از آن استفاده میکنند. دلیلش هم این است که بسیاری از کسانی که بر اریکه این دستگاه عجیب و غریب و ساحری تکیه زدهاند این کاره نیستند و با رانت سر کار آمدهاند. دلیلش این است که این حضرت مستدام ضرغامی بارها با هنرپیشهها و خوانندهها و فوتبالیستها جلسه گذاشته است. در حالی که این رسانه، اگر رسانه دینی است به تعبیر آن امام بزرگوار که فرمود «باید دانشگاه باشد» یک بار با ما کارشناسان مذهبی جلسه نگذاشته است. من 15 سال است که در این دستگاه رفت و آمد میکنم. آقا فرمودند «که شما وقت نگرفتید.» دیگر من خجالت کشیدم بگویم، ما که نباید وقت بگیریم آنها باید از ما وقت بگیرند. مگر من مشتاق هستم که در تلویزیون سخنرانی کنم؟ که بریم پشت دفتر آقا بنشینیم که فکر کنند که من حتماً پولی یا پست و مقامی میخواهم. بعد در آنجا مدیر گروه معارف بود برای صحبت کردن اجازه گرفت و گفت که آقا کتباً هم وقت گرفتیم به ما وقت ندادند. (با این حرف) دیگر ایشان مطلبی نفرمودند. من در ادامه عرایضم در آن دیدار گفتم، امام فرمود: «میزان رای ملت است» دهها هزار پیامک از مردم وجود دارد که گفتند این برنامه را در ساعت 9 و 10 شب پخش کنید، حرفهای خوبی زده میشود... در ساعتی باشد که همسرمان و بچههامان در منزل هستند و بتوانند این برنامه را ببینند. چرا یک بعدازظهر پخش میشود؟ این هم رأی ملت؟! ولی آقایان میگویند که نه! شب باید سریال و فوتبال پخش شود و برنامههای مذهبی که خود مردم هم میخواهند نباید پخش کنیم که در همین هنگام آقا به آقای حسین محمدی گفتند « آقای محمدی به آقای ضرغامی بگویید که چرا این برنامه را در شب پخش نمیکنند و من این برنامه را دیده ام؛ برنامه خوبی است». اما شما دیدهاید از ماه رمضان تا حالا کسانی که سنگ ولایت به سینه میزنند و میگویند «ما همه سرباز تواییم» این برنامه را شب پخش کرده باشند؟ این دستور ولایت و این دستور رهبر معظم! دیگر در جلسه حضور داشتم و نقل مستقیم است که میگویم. در نظر نگرفتن مصلحت ملت، در عزل و نصب ها اینکه میگویم حقهبازی میکنیم دلیل دارم؛ خانمی نامه نوشته که شما در سخنرانی دیشب گفتید که رئیس جمهور دارد خیانت میکند. من چنین جملهای نگفتم و نوار سخنرانی دیشب خودم را سه مرتبه گوش کردم و همچین حرفی در آن نبود. دین و انصاف چیز خوبی است؛ تقوا چیز خوبی است و حرفی که دیشب من زدهام را دارید تحریف میکنید. خواهرم! برادرم! اگر یک ماه دیگر از سخنرانیم بگذارد یک کلاغ چهل کلاغ میکنید! آنوقت میگویید که من در مجلس فحش خواهر و مادر به رئیسجمهور دادم! وقتی نیم ساعت سخنرانی من، صحبتهایم تحریف میشود، بعد از دو روز حتماً چیزهایی دیگر هم به آن اضافه میشود؛ لذا کسی هم که نبوده، باور میکند. قسم هم میتوانیم بخوریم وقتی باب خلافگویی باز میشود، این حرفها هم زده می شود. بنده آنقدر شجاعت دارم که وقتی حرفی میزنم پایش بیستم و از عرایضم دفاع کنم و به عنوان یک شهروند و دوستدار این انقلاب که جان و خون دادیم وقتی حرفی میزنم، پایش بایستم و از عرایضم دفاع کنم؛ «دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست، به فسوسی که کند خصم رها نتواند کرد». آیا باید هر کسی بر هر اریکهای تکیه بزند و به نام ملت هر کاری دلش خواست انجام بدهد؟ تازه اگر بنای گوش دادن به فرمایشات رهبر معظم باشد که آقا اول خصوصی نوشتند که به فلان آدم فلان مسئولیت را ندهید. کسی گوش نداد. دوباره مجبور شدند رسمی از صدا و سیما مطلب خود را بگویند، بعد که آن شخص را گذاشتند برای یک مقام بزرگتر و بالاتر! بعداز آن این همه تغییر مدیریت برای چه؟ این مدیریت را برداریم، کس دیگر را بگذاریم. در این چند ساله دانشگاه ما 5 تا رییس عوض کرده است. الان پیشرفتهای دنیا یکی از عللش ثبات مدیریت است. من بارها به مسئولین بلندپایه گفتم که آرزو میکنم سه، چهار تا از رئیسجمهورهای آینده به تعبیر حضرت امام «مسلسل» با یکدیگر عهد برادری و اخوت ببندند و بگویند که ما دو سه وزیر را عوض نمیکنیم و وزیری که امروز میآید 20سال در این کشور وزارت کند، از الان بشینید برای 20 سال بعد؛ برای آموزش و پرورش برنامهریزی کند. چون اینقدر این آموزش و پرورش ریشهای و مهم و اثرگذار است. وزیری که نمیداند فردا صبح هست یا نیست، آقای رئیس قصد عزل کردن او را دارد یا نه، چه برنامهریزی میتواند بکند؟! امنیت دومین اصل روانشناسی امروز دنیاست. آبراهام مازلو میفرماید: «که نیازهای آدمی پنج طبقه دارد. نیاز اول که نیازهای فیزیولوژیک و پایهای است و طبقه دوم نیاز به امنیت است.» الان من و شما وقتی میتوانیم سخن بگوییم و سخن بشنویم و آرام باشیم که فضا امن باشد. الان بگویند که احتمالاً اینجا بمب گذاشتند و امنیت فیزیکی نباشد از همه زودتر بنده فرار میکنم! امنیت اجتماعی، امنیت صنفی، امنیت خانوادگی، امنیت شغلی. اگر یک شوهر هر روز سه مرتبه به زنش بگوید که من طلاقت میدهم این زن دست و دلش به کار میرود؟ به یک کارمندی هر روز گفته شود که فردا اخراجت میکنیم، این کارمند میتواند کار کند؟ یک زنی هر روز به شوهرش بگوید که من بالاخره ازت طلاق میگیرم این مرد میتواند دیگر دلبستگی به خانه و خانواده پیدا کند؟ آن مسئول بیچاره که هر لحظه دلش میلرزد که نکند کسی از ما سعایت کرده و حرفی زده باشد. باید اختیار داد! شخصی بدون نظر من رفته جایی و وسط مذاکره دیپلماتیک او را عزل کنند گور پدر حکمت این ملت، هر چه میخواهند پشت سر ما بگویند، بگویند؛ چون بنده دلم خواسته، شما حق نداری دلت بخواهد! (این کارها) به حکمت و عزت این ملت نیست؛ به مصلحت این ملت نیست. بعد هم بگوییم هیچ کس هم حق اعتراض و انتقاد نداشته باشد! پسر من برای رأی آوردن این شخص کتک خورده، من هم به همین آدم رأی دادم. در آن روز وظیفه آن بود و امروز وظیفه این است. امیرالمؤمنین(ع) بعضیها را خودش نصب میکرد، خودش هم عزل میکرد. از او میپرسیدند که «آقا چرا عزل کردی؟» میفرمود: «در آن زمان آدم خوبی بود، و امروز خبر آوردند که دارد خراب میکند.» عزلهای علی(ع) را ببینید. ما که ادعا داریم حکومت چنین و چنانی داریم هر کسی که عزل کرده، در همان عزلنامه دلیلش را نوشته. عثمان بن حنین، محمدبن ابکر ... تو را به این دلیل عزل کردم. اگر مردیم دلیل عزلهایمان را بنویسیم ببینیم چقدرش راست است و چقدر از روی هوی و هوس است و چقدر برای عزت و حکمت این ملت است؟ اگر کسی توانست شخصی را که عزل میکند، دلیل عزلش را بنویسد، مردم به او تبریک میگویند. اما اینکه بگوییم «دلم خواسته» این چنین نباید باشد. مگر این کشور دل بخواه است؟! اصول دارد، روش دارد، اشارات و تنبیهات دارد. یک قوانینی بر این کشور حاکم است؛ دنیا هم دل بخواه کار نمیکند. اینجوری نیست که رئیس جمهور هر کسی را که دلش خواست عوض کند، باید به حکمت ملت کار کرد. باید گوش به فرمان رهبر داد. رهبر هم چاره ندارد و میگوید که مملکت را بهم نریزید. بین بد و بدتر که گیر میکند میگوید که فعلاً بد را داشته باشیم گرفتار بدتر نشویم. در سی ساله انقلاب همیشه برهه حساس بوده! رهبر هم نمیگوید که حرفی زده نشود. نامهپراکنیهایی که شد و رئیس محترم قوه قضاییه نوشت که «داستان تو داستان غاصبی که همه اموال مردم را میگیرد و اگر آمد و مالش را خواست میگویی که چرا به اموال سلطان تعدی میکنید؟» خب این حرف خیلی بزرگ است. آقا هم در سخنانشان فرمودند که «این نامهها اشکالی ندارد و چیزی نیست.» رد نفرمودند. اما (سخن آخر ایشان) یعنی حواستان جمع باشد؛ خیالبافی ممنوع! من آدمی هستم که در دومین دوره صدارت حضرت آقای هاشمی رفسنجانی یک سخنرانی انتقادی در مسجدالرسول میدان رسالت انجام دادم که وسط سخنرانی کسی آمد و در گوش من گفت: «حاجآقا سخنرانیتان دارد ضبط میشود». پای منبر گفتم که آقا میفرمایند «سخنرانیتان ضبط میشود» و گفتم: «مردم! اگر من دارم اشتباهی میکنم بگویید که شیخ ساکت باش و بیخود نگو! حرف نامربوط نزن و اگر درست میگویم که گوش بدهید». ما انقلاب کردیم که بتوانیم حرف بزنیم و انتقاد کنیم و الا انتقاد اعلیحضرتی که قبلا هم بود و لازم نبود که خون بدهیم تا دوباره برسیم سر جای اولمان! در آن زمان هم زبان من دراز بود و کسی فکر نمیکند که الان زبانم تیز است. نه! آنچه که میفهمیم حق است و دلیل داریم و در پیشگاه خداوند باید جواب دهیم، پایش میایستیم تا پای جان! در آن جایی که میبینیم به سمت انحراف میرود،حرف می زنیم. امام در وصیتنامه مقدسش فرمود ملت اگر روزی دیدید که مسئولین هم کج میروند خودتان وظیفه دارید که جلوی اینان بایستید. دستور امام است! نگفته که هر کاری کردند ملت چیزی نباید بگوید. همچنین دستوری ندادند. در مقابل ظلم ایستادن اینگونه نیست که اگر امریکا ظلم میکرد داد بزنید اگر در داخل ظلم دید، حرف نزنید. ظلم، ظلم است و فرقی نمیکند. امام در آن سخنرانی میفرماید: «امریکا بدتر از شوروی، شوروی بدتر از انگلیس، و همه بدتر از بدتر» وقتی قرار است ظلمی را انسان تحمل نکند چه ظلم داخلی باشد، چه خارجی؛ باید بگوید. ظلم داخلی از این جهت که خودی است ساکتتریم. آنجا که پای دشمن خارجی میشود حرفی نمیزنیم و میگوییم که ما مملکتمان را دوست داریم و هیچوقت نمیرویم با بیبیسی علیه جناح مقابل مصاحبه کنیم. اگر کسی با بیبیسی مصاحبه کرد، بله این کار او ایراد دارد. چون اون دشمن همه است. اما بین خودمان هم چیزی نگوییم؟ بنده دارم سیگار میکشم. پسر من که همدیگر را دوست داریم و گوش و پوست و استخوانش از من است باید بگوید : «باباجون این ریه شما الان یک پنجمش مال خودتت است و چهار پنجمش برای مادر و من و بقیه برادر و خواهران؛ میشود خواهش کنم که شما در آن چهار پنجم ما دود نکنی و در آن یک پنجم مخصوص خودت دود بریزی؟!» اگر پسر من چنین حرفی زد من باید تنبیهاش کنم؟ نه! خوب گفته است. به خاطر صلاح من و آرامش خانواده گفته است: «کُلُکم رأع و کُلُکُمْ المسئول». پیغمبر(ص) فرموده: «همه مسئولیم». اگر کسی بگوید که الان وقتش نیست، حرفی است که من نمیفهمم! شما یک وقتی تعیین کنید. در سی ساله انقلاب همیشه برهه حساس بوده و شما یک برهه در این سی ساله نشان بدهید که حساس نبوده باشد! سخنرانی حضرت امام را که پخش میکند میگوید: که «در این موقعیت حساس کنونی،...» همیشه حساس بوده! تازه آدم عاقل هر چقدر که میرود جلو، باید زود آفتیابی کند و راه برونرفت از مشکلات را بسنجد و به قول اطبا پاتولوژی کند؛ به قول جامعهشناسان آسیبشناسی کند. دیر که بشود و مسیر را کج برویم، راه برگشتی نمیماند. چرا در تهران 38 درصد مردم در انتخاب مشارکت کردند؟ در انتخابات مجلس قبل خود آقایان آمار دادند که در شهری مثل تهران 40-38 درصد مردم شرکت کردند. آمارهای دیگر کمتر هم هست. در ایام انتخابات از رهبری خرج میکنید. در کانالهای مختلف، 24 ساعته در ایام انتخابات تبلیغات میکنید، چرا 38 درصد در انتخابات شرکت کردند؟ همه ضد انقلاب شدند؟ آن 50 و اندی درصد چه کسانی هستند؟ ملت نیستند؟ موقع انتخابات که میشود دختر سربرهنه را هم نشان میدهید که قبول داریمش، انتخابات که بسته شد دوربین دوباره به سمت خانم چادری میرود! این حقهبازیها چیست؟! اگر او مال این انقلاب و این نظام است بعد از انتخابات هم شهروند ماست و جزو ملت ماست اگر نیست، پس رأیش را هم نمیخواهیم. ملت میفهمند؛ عقل دارند و تحلیل میکنند. این دردهای بیدرمان اقتصادی، هست. یک عدهای سیرند و عدهای خودفروشی میکنند. باید انتقاد کرد؛ منتها انتقاد دلسوزانه و به جا و به وقت. حتی میشود طبق این آیات قرآن( که گفته شد) به رهبری نامه نوشت؛ این ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ این پیشرفت نظام و دلسوزی مردم است. اگر کسی ضد این نظام باشد کاری ندارد! میگوید بعداً انفجار درونی که رخ داد نشانتان میدهیم. شاه آمده بود و کنار مجسمه ایستاده بود و میگفت که «کورش آسوده بخواب که ما بیداریم.» شاه که داشت فرار میکرد کسی آمد و گفت اجازه هست من چیزی بگویم؟ گفت: بگو. گفت: به اعلی حضرت پدر نمیشد دروغ گفت به شما هم نمیشد راست گفت که کار به اینجا رسید. خدا نکند که جمهوری اسلامی به وضع دومی مبتلا شود که نشود راست گفت و همه متملق و چاپلوس باشند و بگوییم آسوده باشید؛ همه جوانان انقلابیاند و همه دخترانان اینچنیناند! مملکت همه گوش به فرمانند؛ اینجوری نیست! ما داریم میبینیم. یک آخوند و طلبه بیچاره سر خیابان ایستاده و تاکسی سوارش نمیکند. یکی، دو تا، پنج تا نیست. بنده گاو پیشانی سفیدم و مردم میشناسند و احترام میکنند و محبت دارند و من خجالتزده الطاف و رهین مهربانیهای مردم هستیم. اما یک طلبه عادی ایستاده برای گرفتن تاکسی؛ مسافر در تاکسی میگوید که این طلبه را سوار نکن؛ آخوند سوار نکن، من کرایهاش را میدهم. همانی که میگوید سوار نکن، گاهی میبینیم مسلمان است و سینهزن حضرت اباعبدالله(ع) و نمازخوان است. بنده در اروپا در همین ماه مبارک میرفتم در خیابان دو زن بیحجاب داشتند از پیادهرو میرفتند آنقدر حرفشان را بلند گفتند که من شنیدم، گفتند: «این حاج آقا نقویان است که صحبت میکند. خوب حرف میزند» این زن بیحجاب در اروپا با بودن 1500 کانال ماهواره، این را میگوید! این باور این مردم است. اما اگر یک روزی رسید که خدای ناکرده مردم به این نتیجه برسند که نه، مثل اینکه یک جور دیگر است، آن روز، روز سختی خواهد بود و آن وقت همه توی سر هم میزنند که ای کاش انتقادی میکردیم و یا دادی میزدیم تا درست میشد. و کار به اینجا نمیکشید. منتها آن روز میشود نوشدارو بعد از مرگ سهراب؛ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی؟ سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟» این گونه جامعه را ببندیم و فکر کنیم و بعد هم بنویسیم که معلوم است که شما پیرو ولی فقیه نیستید... اینطور نیست خواهر من! این یک اتهام است. بنده به رهبر معظم انقلاب بعد از یکی از سخنرانیهایی که در بیت داشتم گفتم: «آقا الان حضرت عزراییل تشریف بیاورد و بگوید شیخ 20 سال دیگر به عمر تو باقی است، الان هم میگویم و پای اعتقادم هم ایستادهام. از این بیست سال، میخواهم بگیریم یک روز به عمر این آقا اضافه کنیم. چون 20 سال عمر تو یک روز عمر این آقاست. تو که باشی یا نباشی چه فرقی دارد، والله و بالله به این قرآن کریم حاضرم! چون من و امثال من نباشیم اتفاقی نمیافتد. یک روز آن آقا اگر نباشد هرجومرج میشود؛ قربت الی الله همدیگر را میکشیم! من به این معتقدم! اما این باور من، معنایش این نیست که در جایی که انتقاد دارم نگویم؛ خفهخون بگیرم و سکوت کنم به خیال اینکه این بهتر است. نخیر! این بهتر نیست. این (شبکه های) تلویزیون اگر عقل داشتند این دوربین را برمیداشتند و میرفتند آنچه را که واقعیتهای جامعه است در پچپچهای تاکسی و اتوبوس و مترو و محفلی، این را منتشر میکردند. در آنجایی که دفاع میکنیم، تا پای جان میایستادیم و آنجایی که حرفی داریم، میگوییم. جامعه در زمان پیامبر(ص) آنقدر باز بود که عدهای میآمدند به پیامبر انتقاد میکردند. اما پیامبر نمیگفت که تو ضد ولایت فقیه شدی و اعدامش کنید. با مهربانی و محبت جواب میداد و علتها را بیان میکرد؛ مردم راضی و آرام و قانع میشدند. حتی گاهی اوقات میگفت درست میگوید و من میگویم اصلاح کنند. قرآن به پیغمبر نهیب زده؛ خالدبن ولید گفته که اینها زکات نمیدهند و میخواهند بجنگند. پیغمبر لشکر را تجهیز کرد برای جنگیدن. آیه نازل شد که یعنی چی؟ چرا این کار را میکنید؟ این شخص دروغ میگوید و خبر دروغ آورده. إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا خطاب به پیغمبر می فرماید "خدا ببخشدت. چرا اجازه میدهی که اینها هر کاری میخواهند بکنند". سوره توبه را ملاحظه کنید. سوره حجرات را ملاحظه کنید. همینجوری خودمان یک گوشهای بنشینیم و یک خیالاتی داشته باشیم و به یک نتیجهای برسیم و بعد هم داد بکشیم، به خیال اینکه داریم دفاع میکنیم! نه برادر من! نه خواهر من! ای فدای سرت گردم غلط فهمیدهای! فهم و بصیرت میخواهد. یک کسی میگوید که «من بصیرت پیدا کردم و میخواهم انتقاد کنم.» بصیرت من به من میگوید که باید انتقاد کرد. آنجایی که باید تایید کرد، بله تایید میکنیم. کارهای خوب هم شده، است. منتها یادمان باشد یک کار اشتباه، 10 تا کار خوب را زیر سوال میبرد. سر سفره، من بارها این مثال را زدم، ده تا غذا معطر و خوشبو هست، هل و گلاب و زعفران دارد. اما کافی است دو پر پیاز هم میل کنید. با هر کی حرف میزنید میگویند که «پیاز خوردید؟!» این همه غذای زعفرانی که خورده شده گفته نمیشود اما چون بوی پیاز میآید این مسئله گفته میشود. نماد عمومیش این است. من معتقدم که خیلی کار را خراب کردهایم ای کاش یک کار را خوب میکردیم. تازه آن گونه هم اگر بخواهیم محاسبه کنیم میشود قصهی شخصی که میرود نانوایی، نان میدزدید و از خرمافروشی، خرما میدزدید و از پنیرفروشی، پنیر میدزدید و اینها را ساندویچ میکرد میداد به فقرا! یک کسی گفت «این چه حقهبازی است که تو میکنی». گفت: «حقهبازی یعنی چه؟» مگر قرآن نخواندی. «قرآن میگوید: مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا هر کسی یک کار خوب کند ده برابر ثواب دارد. یک کار بد بکند. یک کیفر دارد. من صدقه دادم، صدقه ده تا ثواب داد. نان دزدیدم یک گناه است. مگه سواد نداری؟ چهار عمل اصلی نخواندی؟ ده منهای یک میشود نُه. پس 9 تا برای من مونده! آن شخص خندهاش گرفت و گفت «مثل اینکه تو مخت تاب برداشته!» این آیه را نخواندی: أنَّما یَتَقَبَلُ اللهِ مِنْ المُتَقینْ. خدا صدقات را از آدم باتقوا میپذیرد. مثل اینکه ما بیایم برای یک بچهای لوازم التحریریش را بدهیم، یک تابی در خانهاش بزنیم، حقوق ماهیانه به او بدهیم و سپس از او سوال کنیم که بچه حالا ما را قبول داری؟ و او هم بگوید: بله شما خیلی به من محبت کردید فقط قبلاً یک بمب زدید بابای منو کشتید! این همه خدمت بکن. قبلاً یک بمبی زدید و یک ویرانهای ساختید و ساختاری را خراب کردید؛ حالا خدمتی، هم بکنید، (اما) ارزشی ندارد. مگه خیال میکنید عُمر و ابوبکر خدمتی نکردند؟ خیلی خدمت کردند. چرا خدمتشان را قبول نداریم؟ خیلی کارهای خوبی هم کردند. چون یک بنیانی را خراب کردند و مسیری را کج کردند. در مسیر کج، گل و ریحان هم بکارید قبول نداریم. ای کاش مسیرمان درست بود ولی در سنگلاخ بودیم. مسیر انحراف گل و بلبل هم بکاریم فایده ندارد. بعضی چیزها را نمیتوانم بگویم و بعضیها تحمل شنیدنش را ندارند باید به هوش بود؛ باید زیرکانه عمل کرد. در آنجایی که مقابل دشمن هستیم همه برادریم. واقعا با برادران اهل سنت برادریم. دریک کانال ماهواره ای یک نفر افغانی سخنرانی میکرد و مثلاً اشک تمساح میریخت برای شیعه؛ اما به نظام و رهبری توهین میکند. امریکا آنقدر خوب شده که به تو پول میدهد که تو از شیعه دفاع کنی؟! از همین ایران زنگ میزنند و اشک تمساح میریزند و برای کمک به این شخص پول میدهند. او حقهباز و شیاد و جنایتکار است. به ظاهر هم دارد در کتاب میگردد به نفع شیعه و سنگ امیرالمومنین را میزند. خود امیرالمومنین چنین کاری نمیکرد. حضرت علی بارها پشت سر عُمر نماز خوانده. و به او مشورت مشفقانه داده. در جنگ با ایران که خلیفه دوم شکست خورد. خطبه 142 نهج اللاغه را ملاحظه بفرمایید؛ عمر گفت «که ما شکست خوردیم مشورت بده علیجان چیکار کنیم؟ تو در همه جنگها در جلو بودی. عثمان گفته که من خودم بروم خط مقدم و از نزدیک جبهه را بررسی کنم و فرمانده کل قوا را ببینند و روحیه بگیریند و از همان نزدیک ببینم مشکل کجاست.» امیرالمومنین فرمودند که «عثمان نفهمیده، تو برای چی بروی؟ تو خلیفهایی، فرمانده کل قوایی. حکومت مرکزی دست توست. تو بروی بلایی سرت بیاید کشور هرجومرج میشود. مَکاناً قَیم بِاالامْر و مَکاناً نظام مِن الخَرَجْ. داستان تو مثل نخی است که این رشتهها دور تو پیچیده، مثل طنابی است که این مهره دور تو است تو اگر بروی بلایی سر تو بیاید...».، علی که نمیخواهد با حقهبازی بر حکومت تکیه بزند. مشورت مشفقانه به عُمر میداد. نهجالبلاغه را مطالعه کنید. همینطور فریاد کشیدند، اما این دردی را دوا نمیکند. باید با مطالعه و دقت باشد. تهمت زدن و به هر کسی انگی چسباندن، درست نیست. مگر خود آن آقا نفرمود که «جاذبه باید به اندازه کافی زیاد و دافعه به اندازه اندک.» به حمدالله دافعهیمان سیل شده و نمیدانیم چند نفر را جذب کرده ایم. تا حالا با این امر این برخوردها را کرده ایم یک نفر بیاید بگوید که مثلاً 50 نفر جذب شدند؟! اگر به ما نشان بدهند، ما دستشان را میبوسیم. کار به یک جایی رسید که خداوند به پیغمبرش میگوید: «رَأیْتَ الناس یَدْخُلونَ فی الدینِه اَفْواجا» فوجفوج ابوسفیانیها میآیند. گفته میشود «که همینها را هم قبول کن، دیروز با تو میجنگیدند و امروز آمده و شهادتین میگویند. حرف نزن و قبولشان کن و بگو الهی شکر.» یک کسی از اهل معاویه را آوردند و شروع کرد به خواندن این آیه: «بسم الله الرحمن الرحیم. إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ». گفت مردک: یَخْرَجُون نیست، یَدْخُلُونَ است. گفت: « یَدْخُلُونَ در عهد رسول بوده در عهد تو یَخْرَجُون است. من قرآن را در عهد تو خواندم.» مبادا یک روزی در عهد ما، یدخلون را یخرجون بخوانند. این توهم و خیال من نیست. خدای من گواه است. من با این مردم ارتباط دارم، سرکار دارم. گاهی سوار تاکسی میشوم. گاهی سوار اتوبوس میشوم. در صف مرغ و تخممرغ میایستم. یک عده خبر ندارند؛ از مردم بریده اند. اخبار کانالیزه برایشان میآید. اتفاقات با تملق و چاپلوسی برایشان گفته میشود. تازه من، دلم پر است بعضی چیزها را نمیتوانم بگویم و بعضیها تحمل شنیدنش را ندارند. ولی آنجا که حس بکنم تکلیفی و وظیفهای بر دوشم است، به عنوان یک طلبه که یک میکروفونی در اختیارم است میگویم. آنجایی که گفتند به من که حرف نزنم و ساکت باشم،... اگر هر کسی را به جرم یک انتقاد مختصر، انگ ضد ولایت فقیه و ضد انقلاب به او بزنیم، آن وقت دیگر کسی نخواهد آمد یک شیخی من را در یک ادارهایی خواست و گفت که «حاج آقا انتقاد میکنید؟» گفتم: «کجا؟» گفت: «در فلان مسجد شما رفتید انتقاد کردید.» گفتم: «ببخشید شما نوار سخنرانی من را گوش دادید؟» گفت: «نه وقت نداشتم.» گفتم: «خیلی تعجب است. شما دارید منو محاکمه میکنید، منی که سابقهام معلوم است، به خودتت وقت ندادی 40 دقیقه سخنرانی من را گوش کنی؟ جواب خدا را چی میخواهی بدهی؟» چون یک نفر آنجا بوده و برایت خبر آورده، با این خطکش قضاوت می کنی؟ 4تا لاتقربوا در قرآن است. لا تقربوا زنا، لاتقربوا مال یتیم، لا تقربوا فواحش، لا تقربوا صلاة. اینها حرف من نیست در قرآن آمده است. به فاحشهها و زنا و مال یتیم و به نماز هم نزدیک نشو. گفتند این 4 تا یکی است؟ به نماز نزدیک نشو ادامه دارد «و اَنْتُم سُکارا » زمانی که عرق خوردی و مست شدی به نماز نزدیک نشو. لاتقربوا صلاة سخنرانی من را به شما گفتند، اما قسمت انتم سکارا را نگفتند و براساس این، داری قضاوت میکنی. روز قیامت دامنت را میگیرم. که اگر به قیامت معتقد باشی. اگر هم نیستی که حقهبازی میکنی. آن شخص ماند که چی بگوید. به قول بوعلی سینا گفت: "کفر چون منی گزاف آسان نبود/در دهر چون من یکی و آن هم کافر؟ پس در همه دهر یک مسلمان نبود" اگر هر کسی را به جرم یک انتقاد مختصر، انگ ضد ولایت فقیه و ضد انقلاب به او بزنیم، آن وقت دیگر کسی نخواهد آمد. هنر ما باید این باشد که اگر کسی یک مختصر تأییدی کرد بگوییم که «تو هم انقلابی هستی». زمانی به جزیره کیش دعوت شده بودیم. رفتیم فروشگاه سوغاتی برای بازماندگان بخریم. چون آدم شاد میرود، شادروان برمیگردد! یک جوانکی دکمهاش هم تا نافش باز بود و با لحنی خاص سلام داد. کمی ترسیدم، گفت: «حاجآقا من دین ندارم.» گفتم «خب مبارک است ان شالله» گفت:« ولی سخنرانیهایت را در تلویزیون گوش میدهم، خوشم میآید.» گفتم: «پس دین داری، خودت خبر نداری.» داستان تو مثل کسی است که بیچاره خیال میکند فقیر است، اما در باغچه منزلش گنج پنهان است. تو وقتی از سخنم من خوشت میآید. من از دین حرف میزنم. قرآن میخوانم، روایات میخوانم، شعر حافظ میخوانم. اینها همه دین است. همین که خوشت میآید معلوم است که دین داری و خودتت خبر نداری. بعد هم خدا کمکت میکند که از آن گنجینههای دلت باخبر بشوی. مردم دین دارند و خدا و پیغمبر را قبول دارند. مردم روحانیت اصیل و سالم و به تعبیر امام، «اسلام ناب» را احترام میگذارند. بیدینان هم دوست دارند. من دیدهام. اینها را باید جذب کرد؛ اما اینکه به هر کدام یک مارک و آرم و تهمتی بزنیم و با اردنگی بیرون بیاندازیم، نمی شود. دوستی میگفت که «پریشب خانواده ما رفته هیئت و روضه، شام دادند. بچه من 6-7 ساله است و گفته که یک شام هم به من بدهید. به بچه گفتند که بچه برو. حالا هر چی مادرش میگوید این شام من مال تو. قبول نمیکند و این بچه تا صبح گریه میکرد و ساکت نمیشد. خب ای کاش این نذری را به مادر نمیدادی به بچه میدادی و میگفتی که شام را به بچهتان میدهم و با هم بخورید. یک جور سلیقه است. فردا که این مادر به بچه بگوید که بیا برویم هیئت؛ عکسالعمل این بچه آن است که میگوید «من نمیآیم. خودت برو. من میخواهم برنامه دیگری ببنیم.» بعد میگویم که مردم چرا به حسینیهها و هئیتها نمیآیند؟ چون بلد نیستیم جذب کنیم. این درد بیدرمان ماست که خداوند به حق خون به ناحق ریخته اباعبدالله کمکمان کند که در مسیر درست گام برداریم
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 6:49  توسط علي سياف
|
ابتذال در سريال تلوزيوني بيداد ميكند
در فیلم راستش را بگو دنیای کاذب دانشجويي را مشاهده میکنیم که فضای درس و بحث علمی را کنار گذاشته و در فضای قه قههای مستانه جوانی دختر و پسر دانشجو بر سر مسائل هیچ غوطهور است و غافل از آنکه عملکرد رسانهها نقش بنیادی در ایجاد انگیزه برای جوان و فرهنگسازی و الگو دهی در محیط دانشگاه در بین قشر دانشجو و دانشآموز را دارد.
به گزارش شریان نیوز ، ايجاد جذابيت، سوق دادن مردم به تماشاي برنامه هاي رسانه ملي و پيروزي در جذب مخاطب بر شبکه هاي ماهواره اي، از استدلال هايي است که مديران سيما و برنامه سازان در توجيه گرايش به تجمل گرايي به کار مي برند. اگر چه بحث تحمل گرایی و حجاب در فیلم های و سریال ها تلویزیونی در گذشته بارها تذکر داده شده است ، اما متاسفانه معضل بحث حجاب و حجاب با آرایش فراوان بازیگران پابرجاست و هنوز در اکثریت آثار به میزان کم یا زیاد ، گرایش جذابیت کاذب از طریق ... دیده می شود. همه گان می دانند ، فیلم ها و سریال ها نقش موثری در تکثیر و تحکیم فرهنگ و ارزش ها در جامعه دارد . سرگرم کننده بودن، جذابيت، قابليت طرح مسائل سياسي و فکري به شکلي غيرمستقيم، اثرگذاري بر ضمير ناخودآگاه انسان ها و توان مخاطب قرار دادن انبوه تماشاگران، از ظرفيت هاي فیلم های سینمایی و سریال ها است. همان طور که بيان شد، درام هاي تلويزيوني به طور مستقيم بر روان و ضمير ناخودآگاه انسان ها تأثير مي گذارند. اين تأثيرگذاري بر افراد با سن و سال پايين شديدتر است. اما در این میان برخی جزئيات بديهي دين و اخلاق فراموش شده که نمونه ای از آن سریال راست را بگو است . ![]() ![]() روابط همين خانمهاي محجبه با پسران و مردان نامحرم همراه با صميميت و بگو بخند و پشت چشم نازک کردن است و در سریال با اشوه های فراوانی است.حجاب قرار بوده پوشش برای زن باشد و جلوه زیبایی ها را جلوی نامحرم بگیرید و چادر برای این بوده که ظرافت و حجاب زن بانوان را بگیرد نه اینکه .... ![]() اما متاسفانه فرهنگ کشورمان را باید دست چند تا تهیه کننده و کارگردان بسپاریم و آنها هم برداشت شخصی خودشان را از اخلاق با استفاده رسانه به مردم تزریق کنند، یعنی مردم باید با دیدن فیلم یا سریال، آداب معاشرت و سبک زندگیای که ایشان تشخیص دادهاند درست است با سبک زندگی اجتماعی خود جایگزین کنند. مقام معظم رهبری در ديدار جمعی از دانشجويان فرمودند: در کنار علم، فرهنگ و تزکیه و اخلاق و معنویت هم لازم است، در این هیچ شبهه نکنید. حرکتهایى (را) که (برخى) انجام مىدهند براى اینکه محیط دانشگاه و دانشجو را محیط بىدینى و بىمعنویتى کنند، به نظر من گرچه یک مقدارش از روى غفلت است، اما یک مقدارش هم حسابشده است. در این قضیه خیلىها مقصرند. 83.8.10 در فیلم راستش را بگو دنیای کاذب دانشجويي را مشاهده میکنیم که فضای درس و بحث علمی را کنار گذاشته و در فضای قه قههای مستانه جوانی دختر و پسر دانشجو بر سر مسائل هیچ غوطهور است و غافل از آنکه عملکرد رسانهها نقش بنیادی در ایجاد انگیزه برای جوان و فرهنگسازی و الگو دهی در محیط دانشگاه در بین قشر دانشجو و دانشآموز را دارد. آداب و سخنان و کلمات حرکات های (اشوه) بی ربط بین دختر ها وپسرها قابل تحمل نیست ، رفتاری که از یکی و پسر دانجوی ایرانی در این سریانل به نمایش داده می شود آیا واقعا فرهنگ غربی نیست ! ؟ ایا برخی از قسمت های این سریال را الگو گرفته شده از فیلم های غربی نیست ؟ آیا این نوع رفتارها به عنوان یه الگو در آینده مورد استفاده قرار نخواهد گرفت؟ "راستش را بگو" الگویی کاذب از محیط دانشگاه را به نمایش میکشد که البته نباید انتظار داشته باشیم بر جامعه تاثیر نگذارد. چرا که ظرفیتهای افراد جامعه با هم متفاوت بوده، ضمن اینکه تاثير فرهنگي محیط دانشگاه در تغييرات زندگي اجتماعي مردم بسیار مؤثر است. دانشجوی مسلمان اعم از دختر و یا پسر احساس و عواطف خود را کنترل می کنند تا از احساسات سو استفاده نشود که متاسفانه همچین چیزی را به هیچ عنوان در این سریال نمی بینیم ، حال خودتان قضاوت کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 18:19  توسط علي سياف
|
روز اول ماه محرّم الحرام: 1.آغاز ایام حسینی اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد.1 همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله علیه السلام است،که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند،ودستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر ودل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام واشک بر آن حضرت،از وظایف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السلام است. 2.ماجرای شعب ابی طالب علیه السلام در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قریش پیمان نامه ای نوشتند وطی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره وهمنشین نشوند و معامله ننمایند؛و آنان را به گونه ای در فشار قراردهند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل رسانند . حضرت ابوطالب علیه السلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد،و اطراف آن را محکم کرده وبرای حفظ جان پیامبر صلی الله علی وآله وسلم شبانه روز کمر همت بست. آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردید ومی فرمود :«تا زنده ام دست از یاری او برنمی دارم.»او در هرشب چند بار محل خواب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تغییر می داد وعزیزترین فرزند خود یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای آن حضرت می خوابانید،و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت ومسلمانان بسیار سخت گذشت ،تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند. پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند.2 3.جنگ ذات الرقاع در سال چهارم هجرت _به تحریک قریش _بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت .پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با 400یا790 نفر از مدینه بیرون رفتند.در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.این واقعه به قولی در 15جمادی الاولی بوده است. 3 4.اولین جمع آوری زکات در روز اول محرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستادند.4 5.امام حسین علیه السلام در راه کربلا روز اول محرم،امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیدالله بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد.5 6.قیام مردم مدینه برعلیه یزید در این روز در سال63 ه مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند.قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید وشرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند،وبه مدینه بازگشته ومردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند.با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند،و به سرپرستی عبدالله علیه یزید قیام نمودندو افراد اموی ساکن مدینه رابیرون کردند.لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد.6 7.کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام 7 در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید.حضرت به او فرمودند:ای پسر شبیب ،مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را رعایت نکردند.در این ماه خون ما را حلال دانستند ،و هتک حرمت ما را کردند وفرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپردۀ ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دربارۀ ما ننمودند. همانا روز شهادت حسین علیه السلام پلک چشمان ما را مجروح کرد واشکهای ما را روان ساخت ودل ما را سو زاند؛وعزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد ونزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند،زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد. ای پسر شبیب ،اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برحسین بن علی علیه السلام گریه کن،چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانکه گوسفند را می کشند،و با آن حضرت 18 نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه ونظیری نداشتند. آسمان های هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند.چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده اند.لذا پریشان وغبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند،تا حضرت قائم علیه السلام ظهور کنند و از یاران او باشند و شعارشان "یالثارت الحسین"است. ای پسر شبیب،اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما وشاد باش در شادی ما؛وبر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشدخداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند.... 1. خصائص الزینبیه:ص49،خصیصه نوزدهم. 2.قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص9. الوقایع و الحوادث:ج2ص7. 3.الوقایع و الحوادث:ج2ص45.توضیح المقاصد:ص2-3. وقایع الشهور:ص98. 4.الوقایع و الحوادث:ج2ص42..قلائد النحور:ج محرم وصفر،ص15 5.ارشاد:ج2ص81. 6.الوقایع و الحوادث:ج2ص49. 7.بحار الانوار:ج98ص102،ج14ص164.امالی صدوق:ص111.اقبال:ص544.عیون اخبار الرضاعلیه السلام:ج1ص233.
منبع emamieh.com
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 19:0  توسط علي سياف
|
سلام محرم نزديك است و همه دوست داريم و دلمان بر ميكشد براي محرم ولي بياييد دركنار سينه زدن روضه
رفتن و........... دلمان را عوض كنيم توبه كنيم وبه طور كلي شخصيت جديدي شويم يا علي
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 19:37  توسط علي سياف
|
ارزش چيست و آيا ارزش دينى چيزى خارج از معناى مطلق ارزش است؟
انسان براى حفظ حيات خويش به چيزهاى مختلفى نيازمند است و هرچيزى که بهتر بتواند او را در طريق حفظ حيات و سلامت يارى دهد براى او ارزش است; به طور مثال، نان يک شىء ارزشمند براى انسان است; چون انسان در طريق زندگى به نان نياز دارد. البتّه آب ارزشمندتر است; زيرا براى حفظ حيات به آب بيش از نان نيازمنديم. انسان قادر است بدون غذا، روزها زندگى کند، امّا بدون آب امکان ادامه ى حيات براى او نخواهد بود. خلاصه، آنچه به انسان کمک مى کند که بتواند زندگى و سلامت و شادابى خود را حفظ کند براى او ارزشمند است. اگر انسان صرفاً يک موجود مادّى بود، تنها کالاهاى مادى، مانند، نان، آب، غذا، لباس، مسکن، مناظر زيبا و ساير خوردنى ها و پوشيدنى ها که براى انسان لذّت بخش است، براى او ارزش داشت; امّا از آن جا که انسان يک موجود جاودانه است و تا خدا خدايى مى کند عمر بلند او هم پايدار است، آن چيزهايى هم که به انسان کمک مى کند تا در طريق حيات جاودانه سعادتمند باشد، براى او ارزش است و حتى ارزش آن ها بيش تر و پايدارتر از ارزش هاى مادى است; چرا که نان و آب و ارزش هاى مادى به انسان در طريق حيات دنيا که حيات محدودى است يارى مى رساند، ولى آن ارزش ها، انسان را براى ابد و سعادت ابدى کمک کنند; مثلاً انس و عبادت با پروردگار متعال يک ارزش است و روح انسان را براى برخوردارى از نعمت هاى برترى که خداى متعال به انسان وعده داده است آماده مى کند. خدمت به خلق خدا نيز يک ارزش است و انسان را پاکيزه و قدرتمند مى کند که بتواند از نعمت هاى جاودان برخوردار شود. کسب معرفت نيز يک ارزش است; زيرا انسان براى طىّ طريق و پيدا کردن آن هدف والاى جاودانه به چراغ احتياج دارد. همان طورى که چراغ در شب براى انسان يک ارزش است، معرفت هم در شب دنيا براى وصول به صبح سعادت يک ارزش است.
بنابراين، مى توان ارزش ها را دو دسته کرد: ارزش هاى دنيايى که انسان را در طريق زندگى دنيا کمک مى کنند و ارزش هاى برتر که انسان را در طريق زندگى دنيا و آخرت کمک کنند. پس، ارزش بر اساس ديدگاه هاى انسان شناختىِ مختلف، تعاريف متعددى دارد و از ديدگاه ما، که انسان را موجود جاودانه مى دانيم، تعريف ارزش همين است که گفته شد.
عناصر ارزش هاى دينى کدام اند، چگونه مى توان به آن شناخت پيدا کرد و چه امورى اين ارزش ها را در ديد ما تبديل به ضد ارزش مى کند و يا به عکس، و در اين زمينه چه خطراتى ما را تهديد مى کند؟
ارزش هاى دينى همان مسائلى است که در دين خدا به صورت امر و نهى و ارشاد آمده است. آنچه براى ما طيّب و پاکيزه و در راه رشد و تعالى ما مؤثّر بوده، خداى متعال به وسيله ى رسالت رسول گرامى اش بر ما حلال و آنچه را پليد و آلوده و در تعالى انسان زيان بار بوده حرام کرده است; بنابراين حلال خدا ارزش هايى است که ما را به آن فراخوانده اند و حرام خدا ضدّ ارزش هايى است که ما را از آن در رفتار و اخلاق و اعتقاداتمان نهى کرده اند.
اگر گوهر بسيار گران بهايى، مثلاً يک انگشتر الماس را به دست کودک سه چهار ساله ى خود بدهيم، چندان قدرشناسى نمى کند و در حفظ آن نمى کوشد; زيرا ارزش اين انگشتر را نمى داند; امّا اگر اين انگشتر را به کسى بدهيم که قيمت و کاربرى اش را در تبديل به ارزش هاى ديگر مى داند و مى شناسد، قدردانى مى کند و در حفظ آن کوشا خواهد بود; بنابراين، معرفت به قدر و ارزش، اوّلين چيزى است که موجب حفظ ارزش ها مى شود و غفلت از قدر و ارزش، اولين چيزى است که انسان را نسبت به آن ها بى توجه مى کند; پس اولين قدم در حفظ ارزش ها معرفت به آن ارزش هاست که اگر اين معرفت ايجاد شد و گرد وغبار غفلت کنار رفت، گوهر شناخته مى شود و هر کس گوهرشناس باشد از گوهر به خوبى حفاظت مى کند.
اگر انسان بداند که در دستورهاى دينى، گنج سعادت او نهفته است، آن ها را به خوبى حفظ و رعايت مى کند; امّا اگر غفلت کند و سرسرى بگذرد، به بهاى اندک اين گنج را مى فروشد و بعد هم به حسرت ابدى مبتلا مى شود.
نکته ى ديگر اين که، انسان وقتى که به دنيا مى آيد هيچ علمى ندارد. قرآن کريم مى فرمايد: (و الله أخرجکم مِنْ بُطون اُمَّهاتِکم لا تعلمون شيئاً)همان طور که نمى تواند راه برود. آرام آرام خزيدن را آغاز مى کند، به اصطلاح «سينه خيز »مى رود، بعد به تدريج چهار دست و پا راه مى رود، بعد مى ايستد، امّا افتان و خيزان راه مى رود، تا هنگامى که بتواند با استقامت بايستد و با استوارى راه برود. ملاحظه مى کنيد که شيوه ى رفتن را از حيوانى آغاز مى کند و به شيوه ى خاصّ انسانى مى رسد. در معرفت و قبول ارزش و تعهّد به ارزش ها هم انسان چنين سيرى دارد; ابتدا به طريقه ى حيوانى زندگى مى کند و مدّتى اين حيوانى زندگى کردن هم تغيير مى کند. بعد از اين، گاه مى ايستد و سر به آسمان برمى دارد و در دنيا و خودش فکر مى کند. ممکن است اين تفکّر او را به استقامت برساند و ممکن است تا آخر عمر هم حيوانى زندگى کند و عقلش در خدمت حيوانيّتش باشد; مثل اسب سوارى که افسار اسب را برگردن او انداخته و اسب هر جا بخواهد او را مى برد، نه اين که سوارکار اسب را ببرد. انسانيّت و عقلانيّت انسان هم مى تواند در خدمت حيوانيّت او قرار بگيرد; و به عکس هم مى شود; يعنى حيوانيّت، شهوات و تمايلات نفسانى اش در خدمت عقلانيّتش قرار بگيرد و مرکب آن باشد، و فقط زمام امور در دست سوارکار باشد; بنابراين جوان ها نياز به معرفت دارند. اين که جوان ها را از بزرگ سالان و از اهل معرفت جدا مى کنند در حقيقت چراغ هدايت را از آن ها مى گيرند. جوان يک وجود پرشور نيرومندى است که نياز به چراغ زندگى دارد و اين چراغ در اختيار بزرگ سالان صاحب تجربه و معرفت است. متأسفانه برخى تبليغات به جوان ها اين گونه القا مى کنند که تو به بزرگ سالان نياز ندارى. اين سخن مثل اين است که ما به بشريّت که نياز به انرژى و نور و هدايت دارد بگوييم که تو به چراغ و خورشيد وتابش ستارگان نياز ندارى; بنابراين، بزرگ سالان بايد با رأفت و رحمت و رفق و مدارا با جوانان رفتار کنند و معرفت و انديشه هاى ناب خود را با صميميّت در اختيار آن ها قرار دهند، و گرنه آن ها نمى توانند راه را بيابند، مگر با مدد علم و دانش و معرفت و تقوا. دانش به تنهايى سعادت انسان را تضمين نمى کند، مگر اين که جهت گيرى دانش مشخص باشد. اگر جهت گيرى دانش، خدمت به بشريّت و هدايت بشر شد اين دانش، ارزشمند است، امّا اگر به زيان بشريّت به کار رفت، در مرگ و بيمارى مصرف شد، مثلاً دانشى که بمب شيميايى مى سازد، دانشى که اسلحه ى کشتار جمعى مى سازد، اين يک دانش زيانبار است و ارزش ندارد; هر چند سازندگان اين ها دانشمندند، امّا دانشمندى که به زيان بشريّت کار مى کند.
چگونه مى توانيم از عناصر رسانه اى نظير: کتب، مجلّات، مجموعه ى مطبوعات، صدا و سيما، ويدئو و ماهواره و اينترنت، خوب استفاده کنيم و اگر خطرسازند چه طور جوانان و فرزندانمان را از خطر آن ها نجات دهيم؟
اين وسايل مثل يک ليوان است. مى شود داخل ليوان آب گوارا باشد و مى شود سم باشد. کتاب و مجلّه و مانند اين ها چيزى جز ظرف نيستند. ظرفى هستند که محتوايى دارند. محتواى اين ها ممکن است ارشاد باشد، يا اضلال. آدرس و نشانى که در کتاب نوشته شده است، اگر درست باشد، شما را به مقصود مى رساند و، اگر درست نباشد، نه تنها شما را به مقصود نمى رساند، بلکه از مقصود دور مى کند.
بنابراين، در اين ظرف اگر ارزش هاى مفيد، و ره گشاى روشن گر باشد موجب هدايت انسان است. همان طورى که انسان عاقل و دقيق، دل به سخن هر کسى نمى سپارد و هر نشانى اى را قبول نمى کند مگر اين که اطمينان کند که درست، حق و ره گشاست; در مورد اين وسايل هم همين طور است. بايد با دقت از اين وسايل استفاده کرد. قرآن کريم مى فرمايد:
(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِيکُمْ نَارًا)[2].
از اين عبارت مى توان فهميد که انسان هميشه در معرض سقوط و لغزش است، اگر خودش و اهل بيت و خانه و خانواده و فرزندان خود را نگه ندارد، ساقط مى شود; مثل کسى که در يک راه باريکى که هر دو طرفش پرتگاه است حرکت مى کند; اگر يک لحظه چشمش را ببندد ماشينش يا به سوى راست مى رود يا به سوى چپ. اليمين و الشّمال مضلّة والطريق الوسطى هى الجادّة بايد سعى کنيم که خودمان را نگه داريم و فريب ظاهرهاى زيبا و باطن هاى زهرآگين را نخوريم و از اين ظرف ها به شرطى که مظروفش هم خوب باشد استفاده کنيم.
درباره ى صدا و سيما هم اگر فرض کنيم که تمام اين برنامه ها خوب و مفيد و ارزشمند و ره گشاست; امّا ظرفيّت و حجم ذهنى انسان محدود است و اگر بيش از ظرفيّت در ظرف ذهن و مغز بريزد موجب آشفتگى، خستگى و پژمردگى مغز مى شود. فرض کنيد، مقدار زيادى ميوه و خوراکى هست که همه ى آن ها هم حلال است; امّا اگر کسى بيش از ظرفيّت معده اش بخورد، دل درد مى گيرد. اگر انسان شنيدارها و ديدارها را به حساب و منظم دريافت نکند، همان دل درد ذهنى برايش رخ مى دهد. در اين انبار، مرتّب کالا وارد شده و بر روى هم ريخته شده و منظم چيده نشده است و اين يک انبار آشفته اى است که صاحب انبار هيچ وقت نمى داند چه دارد، ولى همه چيز هم دارد. به خاطر همين هم درست نمى تواند فکر کند.
نبايد ذهن را از مطالبى که انسان روى آن نينديشيده و دسته بندى و انتخاب نکرده پر کرد. البتّه اين بر فرضى است که همه ى برنامه ها خوب و مفيد باشد، که باز هم بايد برنامه ها به اندازه ى ظرفيت انسان گزينش شود تا انسان فرصت کارهاى ديگر را هم داشته باشد، بتواند با اهل خانه و خانواده اش انس بگيرد، با آن ها گفت وگو و شوخى و رفع خستگى کند.
امّا اين فرض که همه ى برنامه هاى صدا و سيما خوب و مفيد است فرض غلطى است. بسيارى از برنامه ها ممکن است براى بسيارى از افراد مفيد نباشد و وقت گير باشد. پس بايد بهترين را انتخاب و استفاده کرد. انسان به هر چه دل سپرد، آرام آرام اين دل سپردگى موجب هم رنگى با آن خواهد شد. فرض کنيم انسان به فردى که سخنان ناروا مى گويد، آرام آرام گوش کرد، او هم بى اختيار همان سخنان ناروا را مى گويد. بچه ى سه چهار ساله اى که فيلمى را مى بيند، اولين کلماتى که از آن فيلم ياد مى گيرد سخنان زشتى است که بازيگران فيلم با هم ردّ و بدل مى کنند; بنابراين بايد خود را حفظ کرد، فکر نکنيم که اگر خود را دربست در اختيار اين رسانه ها گذاشتيم از عمرمان خوب استفاده کرده ايم. عمر انسان کابين سعادت اوست. انسان بايد بداند آن را کجا و چگونه مصرف مى کند; بنابراين بايد با احتياط از اين رسانه ها استفاده کرد و افرادى هم که توليد کنندگان برنامه هستند بايد بازتاب برنامه هاى خود را در اخلاق اجتماعى بنگرند.
وظيفه ى مسئولان در قبال ارزش هاى جامعه ى اسلامى چيست؟
گفتگو با حجة الاسلام و المسلمين حسينى
حاکمان اسلامى و تمام ارکان حکومت اسلامى موظّف اند سه چيز را براى جامعه تأمين کنند و از آنچه که مباين با آن سه چيز است جلوگيرى کنند:
اوّل اين که، جامعه را به غناى لازم برسانند. جامعه ى فقير، يک جامعه ى دينى نيست. جامعه ى اسلامى بايد يک جامعه ى غنى توانمند باشد که هر کس بتواند نتيجه ى تلاش خود را در سفره ى برخوردارى خودش ببيند.
دوّم اين که، براى سلامت جسم جامعه نهايت کوشش را داشته باشند. طورى نباشد که در توليد غذاى سالم و نظارت بر سلامت غذا و امنيت محيط ناتوان باشند. بايد همه ى کارها دراين جهت باشد. اين کار فقط وظيفه ى وزارت بهداشت نيست، بلکه وزارت صنايع هم اولين مسئوليتش، قبل از پرداختن به صنعت، توجه به سلامت مردم است و جهت گيرى رشد صنعت را بايد در اين جهت ببيند.
سوّم که مهم تر از اولى و دومى است، سلامت روح و ايمان مردم است.
بنابراين، نگاه نخستين همه ى ارکان حکومت اسلامى بايد به اين سه امر باشد و کارهاى ديگر را در جهت اين سه وظيفه سامان دهى کنند; البته برخى نسبت به اين امور مسئوليت بيش ترى دارند، امّا بالاخره همه مسئول اند. همه ى مسئولين بايد تلاش کنند که جامعه ى اسلامى به اين سه مطلوب بلند، به خصوص مطلوب سوّم برسد; جامعه اى توانمند، ثروتمند، سالم، پرنشاط، پرايمان و باغيرت بسازند که بتواند از شرف و ايمان و ارزش هاى والاى الهى، که خدا به آن ارزش ها دعوت کرده است، دفاع کند.
در پايان از اين که، فرصت ارزشمندتان را در اختيار ما قرار داديد کمال تشکر را داريم و اميدواريم که خوانندگان محترم بهره ى کامل را از فرمايش هاى حضرت عالى ببرند.
نظر اسلام درباره ى روابط دختر و پسر (صحبت کردن، دوستى هاى خيابانى، رابطه ى تلفنى) چيست؟
ابوالقاسم مقيمى حاجى
از آن جا که تعداد زيادى از افراد جامعه ى اسلامى ما را جوانان تشکيل مى دهند، دشمنان اسلام، با تهاجم فرهنگى و توطئه هاى گوناگون، جوانان را مورد هدف قرار داده اند تا بتوانند با سرگرم کردن ايشان به مسائل پوچ و بى اساس، نشاط و کارآمدى آنان را از بين ببرند و کشور را از اين سرمايه هاى گران بها محروم نمايند.
مسئله ى ارتباط دختر و پسر نيز، به گونه اى که در جامعه ى ما مطرح است، بى ارتباط با مطالب ياد شده نيست; البته اين مسئله از زواياى مختلفى قابل ارزيابى است که در آغاز اين بحث، به دو نکته ى مهم آن اشاره مى کنيم :
نکته ى اول: ايام جوانى دوره ى شور احساسات، شوق جنسى و نشاط جسمى است. با بيدار شدن قواى مختلف جسمى، توجه به مسائل عاطفى و جذابيت هاى ظاهرى جنس مخالف زيادتر مى شود. اين بلوغ طبيعى، در پيدايش دوستى ها و روابط دختر و پسر تأثير به سزايى دارد.
نکته ى دوم: همه ى ما معتقديم که انسان موفّق کسى است که اهداف مشخصى در زندگى داشته باشد و براى رسيدن به آن برنامه ريزى نمايد و راه مناسب را انتخاب کند. يک جوان نيز، بايد سعى کند راهى را انتخاب نمايد که او را به يک زندگى مطلوب ايده آل و سرشار از آرامش، کمال و شادى برساند.
انسان داراى نيازمندى هاى روحى و جسمى بسيارى است و براى رسيدن به تکامل و آرامش بايد به هر دو بعد مادى و معنوى خود بپردازد; از طرفى دين اسلام داراى مجموعه قوانين کامل و جامعى است که به همه ى نيازمندى هاى انسان توجه نموده و در تعاليم خود، مصالح عمومى و سعادت دنيا و آخرت را مدّ نظر قرار داده است.
بر اين اساس، اسلام براى پاس دارى از حريم پاکى و جلوگيرى از انحرافات، رعايت ضوابطى را در روابط دختر و پسر ضرورى دانسته و آزادى مطلق و بدون حساب و دوستى ها و عشق بازى هاى مصطلح امروزى را ناپسند و مردود شمرده است. اسلام صحبت کردن زن و مرد را در موارد ضرورى و در جريان رسيدگى به کارهاى روزمره ى زندگى حرام ندانسته است; اما براى پيش گيرى از پيامدهاى سوء احتمالى، آنان را از اين گونه روابط برحذر داشته است.
خداوند در قرآن کريم مى فرمايد:
(قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ لِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُم بِمَا يَصْنَعُونَ وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا); به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند و عفاف خود را حفظ کنند! اين براى آنان پاکيزه تر است. خداوند از آنچه انجام مى دهند آگاه است; و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگيرند و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود را، جز آن مقدار که نمايان است، آشکار ننمايند.[3]
در اين آيه به صراحت دستور داده شده است که زن و مرد نامحرم به يکديگر نگاه نکنند واز نگاه هاى هوس آلود پرهيز نمايند. به راستى، اگر به اين آيه ى مبارکه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به يکديگر توجه ننمايند و به هم نگاه نکنند، آيا دوستى ها و عشق هاى خيابانى به وجود مى آيد؟
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد:
نِعمَ صارف الشهوات غضّ الابصار; چشم پوشى از نگاه، بهترين عامل بازدارى از شهوت است.[4]
هم چنين، خداوند در قرآن خطاب به زنان پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
(فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً);[5] به گونه اى هوس انگيز سخن نگوييد تا بيماردلى در شما طمع نکند، و به گونه اى شايسته و معمولى سخن بگوييد.
به راستى، آيا روابط ميان دختران و پسران جوان، با آن ميل و کشش جنسى که طبيعت سنّ جوانى است، از نگاه هاى آلوده و صحبت هاى هوس انگيز خالى و مبرّاست؟ آيا با درنظرگرفتن اين کلام صريح الهى مى توان حکم جواز اين گونه روابط را صادر نمود؟
شايد عدّه اى مدّعى باشند که ارتباطى مورد نظر ماست که از اين مسائل به دور باشد! در پاسخ اينان بايد گفت: اصرار و تأکيد فراوانى که امروزه بر اين روابط مى شود، شاهدى است بر اين که انگيزه ى ديگرى ، هر چند غير مستقيم و مخفى، در اين کار موجود است; لذا ممکن است روابطى ايجاد شود که در ابتدا ظاهراً عارى از اين گونه مسائل باشد، اما از آن جا که سن جوانى اوج کشش جنسى و عاطفى است، به تدريج و برطبق طبيعت بشرى، اين روابط، آلوده به نگاه ها، صحبت ها و رفتارهاى هوس آلود مى شود. علامه مجلسى در ضمن حديثى نقل مى کند:
کسى که به حرام دستش را به دست زنى برساند، چون به صحراى محشر در آيد، دستش بسته باشد; و کسى که با زنان نامحرم، خوش طبعى، شوخى و مزاح کند، خداوندگار در عوض هر کلمه، هزار سال او را در محشر حبس مى کند; و اگر زنى راضى شود که مردى به حرام او را در آغوش بگيرد، ببوسد يا به حرام با او ملاقات نمايد و يا با او خوش طبعى و شوخى کند، بر آن نيز گناهى همانند آن مرد است.[6]
حال، قضاوت به عهده ى خواننده ى محترم است که تشخيص دهد « آيا دوستى هاى تلفنى، رفتوآمدها و روابط ميان دختر و پسر مشمول اين آيات و روايات مى شود يا خير؟» آيا باز هم مى توان ادعا نمود که اين روابط بدون اشکال است؟
نکته ى ديگرى که وجود دارد اين است که بعضى افراد اين روابط را بدين صورت توجيه مى کنند که «براى ازدواج، شناخت کامل لازم است و شناخت، بدون ارتباط ممکن نيست!»
در پاسخ بايد گفت: بدون ترديد، دختر و پسر بايد با ديدى باز و با شناختى کامل از استعدادها و خصوصيّات اخلاقى و فرهنگ يکديگر، زندگى مشترک را شروع نمايند، تا در فراز و نشيب هاى زندگى هم راز و هم دل يکديگر باشند; امّا شناختى کامل و دقيق است که با عقل و خرد و ارزيابى صحيح طرفين به دست آمده باشد; لذا بايد سعى کنيم از پيش داورى و قضاوت درباره ى ديگران جداً بپرهيزيم; زيرا وقتى به کسى علاقه ى وافرى داشته باشيم ضعف هاى او را نمى بينيم و اگر از ابتدا نگرش منفى درباره ى فردى داشته باشيم، خوبى هايش را در نظر نمى گيريم! بسيار روشن است که با دوستى ها و روابط خيابانى و تلفنى دختر و پسر که زيبايى ها و جذّابيت هاى ظاهرى در آنها نقش زيادى دارد و در دنياى احساسات و عواطف غوطه مى خورند، شناخت کامل از خصوصيات اخلاقى و سليقه هاى فردى حاصل نمى شود.
البته، بعد از مطالعه و دقت هاى لازم، اگر شرايط مثبت بود و دختر و پسر واقعاً قصد ازدواج با يکديگر را داشتند، مى توانند براى اطمينان بيش تر و ايجاد هماهنگى و آمادگى براى آغاز زندگى، با نامزدى رسمى و شرعى (به صورت عقد موقت) به خواست خويش برسند.
در پايان، بايد به اين نکته توجه کنيم که روابط آزاد دختر و پسر، نه تنها طرفين را به شناخت مورد نياز نمى رساند، بلکه چه بسا سبب بدنامى و محروميت از ازدواج مناسب و درخور شأن آنان مى شود; هم چنين، غوطهور شدن در اين نوع روابط، جوانانى را که بايد در بهترين مقطع از سن خود، به دنبال آموختن علم و کسب تجربه براى آينده ى خويش باشند، در اضطراب و هيجانات بى اساس نگه مى دارد و با ايجاد فشارهاى روحى و تشويش هاى درونى، آرامش را از آنان سلب مى کند; هيچ گاه اين جوانان طعم شيرين آرامش، شادى و رضايت را در زندگى خانوادگى نخواهند چشيد و هميشه چشم طمع به ديگران خواهند داشت; و اين دردى است خانمان سوز که درمانى ندارد! اگر نگاهى به کشورهاى غربى و غرب زده که در اين زمينه آزادى کامل دارند، بيندازيم، چيزى جز مفاسد گوناگون و معضلات مختلف اجتماعى نمى يابيم!
علاوه بر اين ها، دوستى ها و ازدواج هايى که بر اين پايه چيده شده اند، بسيار متزلزل اند; هفته نامه ها و مجلات خانوادگى مملو از غم نامه هايى است که دخترها و پسرها درباره ى دوستى ها و ازدواج هاى ناکام خود مى نويسند! بسيارى از آنان وقتى شور و اشتياق اوليه شان براى زندگى فرو مى نشيند و با واقعيت هاى زندگى بيش تر و بهتر روبه رو مى شوند، با يکديگر احساس نوعى بيگانگى و غرابت مى نمايند و با عدم تفاهم در زندگى مشترک مواجه مى شوند! کم نيستند زوج هايى که به خاطر اين نوع ازدواج ها از هم جدا مى شوند. واضح است که خود طلاق هم معضلى بزرگ است، هم براى اجتماع و هم براى آن خانواده ى از هم پاشيده!
تعاليم حيات بخش اسلام، راه درست و متعادل را به انسان نشان داده، و براى پيش گيرى از روابط نامشروع دختر و پسر اصول و ضوابط اخلاقى و در دوره ى جوانى، ازدواج را توصيه نموده است.
محمد صادق شجاعى
بهترين راه براى متعادل نمودن دوستى هاى افراطى اين است که با نگاه واقع بينانه به پيامدهاى آن بينديشيم. بى ترديد دوستى يکى از نيازهاى انسان به خصوص در سنّ جوانى است و معاشرت و هم نشينى با دوستان شايسته و باايمان، موجب رشد شخصيّت اجتماعى و تقويت ارزش هاى اخلاقى و معنوى دو جوان مى گردد; نيز با دوستان خوب و مورد اعتماد مى توان در زمينه هاى درسى و مسائل اجتماعى و فرهنگى به تبادل نظر و همکارى پرداخت; و اساساً انتخاب دوستانى که از لحاظ درسى و اخلاقى شايسته اند، مى تواند بهترين بازوى موفقيّت جوان باشد; اما بايد توجه داشت که افراط در هر کارى ناپسند است و در دوستى ها و دوست يابى نيز ممکن است پيامد منفى داشته باشد.
بنابراين، براى متعادل نمودن دوستى هاى افراطى، بايد هم در اصل انتخاب دوست و هم در حدود آن نهايت دقت را داشته باشيم. اگر در انتخاب دوست ملاک هايى را که در آيات و روايات بيان شده رعايت کنيم، تا حد زيادى از دوستى هاى افراطى جلوگيرى مى شود. سعى کنيم با افرادى دوست شويم که مصداق حديث شريف ـ «مؤمن آيينه ى مؤمن است»[7]ـ باشد و از دوستى بدون حساب و کتاب جدّاً خوددارى کنيم. دوستى هايى که به راحتى و بدون دقت و شناخت کافى پديد مى آيند، پايدار و ثمربخش نيستند و به همان راحتى پس از اندک زمانى به هم مى خورند. دوستى با تعدادى اندک، از روى شناخت و آگاهى و امتحان آنان در موقعيت هاى مختلف، به مراتب بهتر از دوستى با تعدادى زياد و بدون شناخت کافى است. البته بايد توجه داشت که مفهوم «دوست شدن» به مراتب عميق تر از «روابط اجتماعى داشتن» و «برخورد با ديگران» است. روابط اجتماعى و تعامل با ديگران، با رعايت اصول و معيارهاى انسانى و اخلاقى، لازمه ى زندگى اجتماعى است و داشتن روابط سالم با ديگران، نشانه ى رشد اجتماعى است; امّا دوست شدن مفهومى است که از يک رابطه ى قلبى و عاطفى بين دو يا چند نفر حکايت دارد و در واقع نوعى دل بستگى است. اين نوع رابطه در صورتى مفيد و ثمربخش است که معيارهاى انتخاب دوست در آن رعايت شده باشد.
نکته ى ديگرى که توجه به آن مى تواند از پيامدهاى منفى دوستى هاى افراطى پيش گيرى کند، اين است که دوستى مفرط، حتى با افرادى که واجد همه يا اکثر صفات پسنديده اند، هميشه مطلوب نيست; همان گونه که دوست شدن با ديگران بدون رعايت معيارها و اصول اسلامى (مانند دوستى با جنس مخالف و يا دوست شدن با افرادى که از نظر اخلاقى مشکل دارند) جايز نيست و پيامدهاى منفى به همراه دارد، افراط در دوستى نيز چه بسا ممکن است براى انسان دست و پا گير شود و استقلال و هويت فردى را از او سلب کند. توجه به اين پيامدها يکى از کارآمدترين شيوه هاى کنترل و پيش گيرى از دوستى هاى افراطى است و در نقش راهکارهاى شناختى مى تواند مؤثر واقع شود. برخى از جنبه هاى منفى دوستى هاى افراطى بين جوانان عبارت اند از:
1. هيچ ضمانتى وجود ندارد که اين دوستى ها پايدار بماند; چه بسا ممکن است فردى که مورد اعتماد و اطمينان ماست، پس از مدتى به راه هاى خلاف کشيده شود. اگر دوستى بيش از حد عميق و صميمى باشد، اين احتمال وجود دارد که نتوانيم از وى فاصله بگيريم و به اعتبار اين که دوست ماست اعمال وى را توجيه کنيم.
2. ممکن است در زندگى تغيير و تحولاتى رخ دهد و موجب دورى و جدايى دوستان شود. دانش جويان پس از پايان دوره ى تحصيلى هر کدام به شهر و ديار خود بازمى گردند و يا ممکن است با ازدواج از يکديگر دور شوند، اگر دوستى بيش از اندازه باشد، تحمل دورى و جدايى از دوستان بسيار سخت و ناگوار خواهد بود و در پاره اى موارد، ضربه ى عاطفى شديدى در پى خواهد داشت.
3. مسائلى در زندگى انسان وجود دارد که نبايد هيچ فردى از آن مطلع شود، اين گونه مسائل را حتى با نزديک ترين و صميمى ترين دوستان خود نبايد بازگو کرد، اين خود عاملى است که دايره ى دوستى انسان را محدود و مشخص مى کند.
4. دوستى هاى افراطى به نحوى مانع رشد فکرى افراد، به خصوص جوانان و نوجوانان است; زيرا به سبب وابستگى شديد دوست دارند هميشه با هم و در کنار يکديگر باشند، روابط عاطفى آنان با خانواده کمرنگ مى شود، هم نوايى و تقليد از دوستان منبع اصلى هنجارهاى رفتارى آنان قرار مى گيرد و گاه ممکن است همين دوستى هاى افراطى باعث شود از مسائل عبادى، معنوى و ياد خدا غافل شوند.
با توجه به اين پيامدهاى منفى اخلاقى و روانى دوستى هاى افراطى، شايسته است جوانان و نوجوانان در انتخاب دوست دقت کنند و پس از آن که افرادى را شايسته ى دوستى دانستند، حدود دوستى را در روابط خود رعايت نمايند.
روابط نامشروع چه تأثيرى در روحيه و ايمان و اعتقادات جوانان دارد؟
ابوالقاسم مقيمى حاجى
غريزه ى جنسى يکى از غرايز نهفته در نهاد انسان است که همانند ساير غرايز، خواست طبيعى خويش را طلب مى کند و انسان ناچار است به اين غريزه پاسخ بگويد.
اما آنچه انسان را از حيوان ممتاز مى سازد، حکومت عقل بر اعمال انسانى است و از آن جا که در انسان، غرايز مختلفى وجود دارد و هر يک از آنها بر اساس حکمت و هدفى در نهاد او قرار گرفته است، سعادت و خوش بختى و دست يابى به آرامش واقعى او در گرو پاسخ گويى متوازن و متعادل به اين غرايز است.
تمرکز بيش از حد روى يک غريزه و ترجيح دادن آن بر ديگر خواسته هاى عقلايى و فطرى، همانند رشد نامتعادل يکى از اندام ها ـ مثلاً يک دست ـ و متوقف شدن رشد ساير اعضاست. بى شک چنين هيکلى ناقص و بدمنظر خواهد بود.
پيامدهاى منفى روابط نامشروع در بين جوانان
1. از بين رفتن کرامت انسانى و غرق شدن در شهوات:
اگر انسان ارضاى غرايز و شهوات را تنها هدف زندگى بداند، ديگر معنا ندارد که راه مخصوصى را براى آن در نظر بگيرد، بلکه در نظر او هر عاملى که بهتر و بيش تر در خدمت شهوات قرار گيرد، (چشم چرانى، روابط نامشروع، خودارضايى، ميل و اعتياد به تماشاى عکس ها و فيلم هاى مبتذل و...) موجه و پسنديده خواهد بود; هرچند در ستيز با ضوابط عقلى و دينى باشد و به نابودى شرافت انسانى و جامعه ى بشرى منجر شود.[8]
عامل اصلى انحرافات اخلاقى و تضعيف باورهاى اعتقادى در غرب، همين طرز تفکر، يعنى نگرش استقلالى به غرايز است. اين مسئله باعث شده که تمامى ارزش هاى انسانى زيرپا گذاشته شود و افراد در مسير انحطاط و تباهى سير کنند.
در واقع مشکلات و معضلات اخلاقى و اجتماعى، چون: قتل، جنايت، خودفروشى، اختلالات روانى، تزلزل پيوند خانوادگى و... همه معلول اصل لذت جويى و حکومت غرايز و روابط آزاد و مختلط و از ميان رفتن اهداف بلند انسانى است.
2. سلب آرامش روانى و ايجاد اضطراب و افسردگى:
روابط آزاد و نامشروع، باعث مى شود سلامت روانى افراد به شدت آسيب ببيند و فطرت پاک انسانى وى به گناه آلوده شود. عده اى هم چون فرويد[9] و راسل[10] آزادى هاى جنسى را براى دست يابى به آرامش روانى و برطرف شدن عقده هاى درونى پيشنهاد نمودند، امّا نتيجه اى که به دست آمد دقيقاً خلاف آن بود.
اين فقط مشکل غرب نيست، بلکه در ساير جوامع که به پيروى از غرب رو آورده اند نيز روز به روز آمار اختلالات و بيمارى هاى روانى و جنايات ناشى از ناکامى ها افزايش مى يابد.
استاد شهيد مطهرى (ره) گسترش محرّکات جنسى را عامل اصلى انحرافات اخلاقى و غرق شدن در شهوات مى داند:
(اين نوع روابط) هيجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى مى بخشد و تقاضاى سکس را به صورت يک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى درمى آورد.
در رويکرد دينى، غريزه ى جنسى هم چون آتشى است که هرچه بيش تر به آن خوراک بدهند شعلهورتر مى شود و هيچ گاه فرد به ارضاى کامل دست نمى يابد. در نتيجه، اشتباه است که گمان کنيم تحريک پذيرى جنسى، گستره ى خاصى دارد و از آن پس آرام مى گيرد.
(در اين ميدان)، هيچ فردى از تصاحب زيبارويان و هيچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان، و بالاخره هيچ دلى از هوس سير نمى شود. از طرفى تقاضاى نامحدود، خواه و ناخواه، دست نيافتنى و هميشه مقرون به نوعى احساس محروميت است و منجر به اختلالات روحى و بيمارى هاى روانى مى گردد که امروزه در دنياى غرب بسيار به چشم مى خورد.[11]
3. کاهش ميل به ازدواج و تشکيل زندگى شرافتمندانه:
جوانانى که قبل از ازدواج، روابط نامشروع را تجربه کرده و طهارت روح و صفاى باطن خود را لکه دار ساخته اند، انگيزه ى چندانى براى ازدواج ندارند و انتخاب همسر برايشان مشکل مى شود; زيرا از طرفى به همه شک دارند[12] و از طرف ديگر بعد از ازدواج نيز دل کندن از لذت هاى گذشته برايشان مشکل است و تنوع طلبى روانشان را بيمار ساخته و چه بسا بعد از ازدواج، دوباره به منجلاب فساد کشيده شوند. ويل دورانت مى گويد:
فساد پس از ازدواج، بيش تر محصول عادات پيش از ازدواج است.[13]
4. تضعيف باورهاى اعتقادى و ايمان:
آيات و روايات بسيارى به آثار سوء پيروى از هوى و هوس و شهوات اشاره نموده و انسان را از آن برحذر داشته اند.
اولين گام در روابط نامشروع، نگاه هاى هوس آلود و چشم چرانى است. خدواند در قرآن، افراد با ايمان را از نگاه هوس آلود و شهوانى نهى فرموده[14] و به اين نکته اشاره نموده است که تخلف از دستور الهى موجب خسران انسان در دنيا و آخرت و عامل اصلى انحطاط انسان است. چنان که حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد:
حکمت و شهوت در يک قلب جمع نمى شود[15].
و در روايت ديگرى نيز مى فرمايد:
هيچ چيز به اندازه ى غلبه ى شهوات، تقوا را از بين نمى برد.[16]
هم چنين مى فرمايد:
کسى که با شهوت همراه شود جان و عقلش مريض و بيمار مى شود.[17]
با توجه به آيات و روايات، روشن مى شود که انسان، تنها در سايه ى عمل به تعاليم نورانى اسلام مى تواند به سعادت و سلامت روانى دست يابد و به خدا نزديک تر شود; اما با تخلّف از دستورات الهى و رعايت نکردن حدود اسلامى در روابط با ديگران، از رحمت الهى دور مى شود و به سوى فساد و تباهى گام برمى دارد.
براى جلوگيرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پيشنهاد مى شود؟
ابوالقاسم مقيمى حاجى
در ميان غرايز درونى انسان، غريزه ى جنسى، نمود خاصّى داشته و از بدو بلوغ، خودنمايى مى کند و اندک اندک بر همه ى خواسته هاى جوان حاکم شده و روح و جان او را تسخير و بر انديشه و اعمال او سايه مى اندازد.
بدون ترديد براى ارضاى اين غريزه ى طبيعى و نيرومند، بايد چاره اى انديشيد و راه درستى انتخاب نمود. جامعه ى غرب که نظريه ى فرويد، راسل و... را در آزادى بى قيد و شرط شهوت رانى پذيرفته است، شاهد پيامدهاى منفى آن بوده و آمار فاجعه هاى شهوانى در رسانه ها و نوع روابط ناهنجار دختران و پسران، مرد و زن و ... شواهد گوياى اين مطلب است. اگر بر فرض از وجود فرزندان نامشروع بى سرپرست، نوزادان پيدا شده در زباله دان ها و توالت ها، کورتاژها و قتل ها و ضايعه هاى ديگر اخلاقى و انسانىِ ناشى از آزادىِ جنسى چشم پوشى کنيم، با اين فاجعه ى بزرگ که نابودى شخصيّت انسانى زن و تبديل شدن او به توپى شهوانى که هر لحظه مورد حمله ى چشم ها، لمس ها و قوّه ى شهوانى مردانِ شهوت ران است چه کنيم؟[18] با بازيچه شدن زندگى پر از آمال و اهداف انسان که بايد به سوى کمال و تعالى رشد نمايد، چه مى توان کرد؟
در چنين جامعه ى پرالتهابى از در و ديوار، کوچه، خيابان، مدارس و اداره ى آن، جز شهوت و خودنمايى و ناز و نياز ديده نمى شود و همه ى امور، در عين رنگارنگ بودنشان تنها يک رنگ داشته و آن هم رنگ لذّت جويى است. حال اگر لذّت بيش تر در ظلم و تعّدى بر حقوق ديگران باشد، فرقى نمى کند; چون هدف، حفظ منافع شخصى و لذت فردى است. براى افراد چنين جامعه اى، سرنوشت اخلاقى جامعه، حقوق ديگران و آينده ى نسل بشر اهميّتى ندارد.
دنياى غرب، انسان آزاد و شرافتمند را اسير و ذليل لذّت جويى هاى زودگذر نموده است. اگر مى توانستند ادعا کنند که حدّاقل در کام يابى هاى جنسى و ارضاى کامل شهوات انسانى و به قول فرويد براى حل عقده هاى روانى و ايجاد عشق و محبّت موفّق بوده اند باز خوب بود، امّا در همين نيز با مشکل روبه رو هستند.
شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:
در مورد غريزه ى جنسى و برخى غرايز ديگر، برداشتن قيود، عشق به مفهوم واقعى را مى ميراند و طبيعت را هرزه و بى بندوبار مى کند، در اين مورد هرچه عرضه بيش تر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مى يابد.[19]
اين که راسل مى گويد: «اگر پخش عکس هاى منافى عفّت مجاز شود پس از مدّتى مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند کرد» شايد در باره ى يک عکس به خصوص و يک نوع بى عفّتى به خصوص صادق باشد، ولى مطلقاً در مورد همه ى بى عفّتى ها صادق نيست; يعنى از يک نوعِ خاصِّ بى عفّتى خستگى پيدا مى شود، نه بدين معنا که تمايل به عفاف جانشين آن شود، بلکه بدين معنا که آتش و عطش روحى زبانه مى کشد و نوعى ديگر را تقاضا مى کند و اين تقاضاها هرگز تمام شدنى نيست.
خود راسل در کتاب زناشويى و اخلاق اعتراف مى کند که عطش روحى در مسائل جنسى، غير از حرارت جسمى است; آنچه با ارضا تسکين مى يابد حرارت جسمى است نه عطش روحى.[20]
ويل دورانت پيرامون پيامدهاى آزادى هاى جنسى مى گويد:
در زير عوامل سطحى طلاق، نفرت از بچه دارى و ميل به تنوّع طلبى نهان است. ميل به تنوّع گرچه از همان آغاز در بشر بوده است، ولى امروزه به سبب اصالت فرد در زندگى نو و تعدّد و محرّکات جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى دو برابر گشته است.[21]
هم چنين مى گويد:
فساد پس از ازدواج، بيش تر محصول عادات پيش از ازدواج است.[22]
حال بايد ديد راه حل درست براى کنترل غرايز و جلوگيرى از ايجاد روابط نامشروع و در عين حال ارضاى صحيح غريزه ى جنسى چيست؟
شهيد مطّهرى (ره) در اين باره مى گويد:
به عقيده ى ما براى آرامش غريزه، دو چيز لازم است: يکى ارضاى غريزه در حدّ حاجت طبيعى و ديگر جلوگيرى از تهييج و تحريک آن.[23]
اسلام براى ارضاى صحيح مسائل جنسى، ازدواج دايم و در صورت مهيّا نبودن شرايط آن، ازدواج مدّت دار و موقّت را (با توجّه به ضوابط و شرايط شرعى[24] و رعايت جوانب اخلاقى) توصيه نموده است.
اسلام اصرار فراوانى دارد که محيط خانواده براى کام يابى زن و شوهر از يکديگر آمادگى کامل داشته باشد. زن يا مردى که از اين نظر کوتاهى کند مورد نکوهش صريح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانى به خرج داده است که محيط اجتماع بزرگ، محيط کار و عمل و فعّاليّت بوده و از هر نوع کام يابى جنسى در آن محيط خوددارى شود.
فلسفه ى تحريمِ نظربازى و تمتّعات جنسى از غير همسر قانونى و هم چنين فلسفه ى تحريم خودآرايى و تبرّج زن براى بيگانه همين است.[25]
اگر بتوانيم تصوّر کنيم که اتّحاد روح زن و شوهر و عواطف صميمانه اى که احياناً تا آخرين روزهاى پيرى، که غريزه ى جنسى فعاليتى ندارد، باقى است، براى زندگى ارزش بيش تر و بالاترى دارد، و نيز اگر بتوانيم تصوّر کنيم که لذّت يک مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذّتى که از مصاحبت يک زن ديگر مى برد تفاوت دارد، کوچک ترين ترديدى در اين جهت نخواهيم کرد که به خاطر بهره مند شدن از مسرّت و آرامش بيش تر، لازم است عواطف جنسى افراد را محدود به همسر قانونى کرده و محيط و کانون خانواده به اين کار، و اجتماع بزرگ را به کار و فعاليّت اختصاص دهيم. مطلب مهم تر جنبه هاى اجتماعى ازدواج است. ازدواج و تشکيل کانون خانوادگى، ايجاد کانونى براى پذيرش نسل آينده است و سعادت نسل هاى آينده به وضع اجتماع خانوادگى بستگى کامل دارد.[26]
پس چون انسان زنده است و بايد زندگى کند و زندگى انسانى که سرشار از غرايز و عواطف و نيازهاست بدون شريک و همسفر امکان ندارد، همسر قانونى و دايمى انسان بهترين همراه و همدل و پشتيبان لحظه هاى تنهايى و برطرف کننده ى خستگى هاى روحى است.
فراهم شدن زمينه ى ازدواج به موقع جوانان، نيازمند همکارى پدر و مادرها و ارائه ى خدمات لازم از سوى دولت است. نهاد خانواده و دولت، همان گونه که در امر تربيت و حفظ امنيت در جامعه نقش دارند، در زمينه ى حفظ سلامت روانى افراد جامعه نيز رسالت عظيمى را بر دوش دارند که متناسب با دوره هاى سنّى افراد اقدام کنند. بدون شک، سلامت روانى جوانان در سايه ى ازدواج و تشکيل خانواده حاصل مى شود. حال اگر جوانى موفّق به ازدواج نشده و پاسخ گويى به مسائل غريزى از اين راه (ازدواج دايم و يا موقت) برايش ممکن نباشد، بايد با ايمان و اعتقاد، از عفاف و طهارت روح وجسم خويش محافظت نمايد. در اين جا نقش نکته ى دومى که شهيد مطهرى (ره) فرموده بيش تر روشن مى گردد:
جوان بايد خود را از انواع محرّکات و مهيّجات دور نگه دارد. نگاه کردن به صحنه هاى تحريک کننده، اعم از فيلم و عکس، خواندن داستان هاى مهيّج و برخوردهاى آزاد و بى حدّ و مرز دختر و پسر، همه در لغزش و غوطهور شدن در آلودگى مؤثّر است.
لذا دختر و پسر جوان و مجرّد بايد سعى کند تا حدّ امکان، افکار و انديشه ى خود را از اين صحنه ها دور نگه دارد و تا حد امکان از برخوردهاى مختلط با جنس مخالف، به ويژه در محيط هايى که اصول اسلامى رعايت نمى شود، پرهيز نمايد تا زمينه ى گناه و امکان به وجود آمدن روابط نامشروع فراهم نشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 15:55  توسط علي سياف
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 19:26  توسط علي سياف
|
دين و ايمان تكيه گاهت اي پسر»
آن بسيجي نبض فردا را گرفت نبض فردايي فريبا را گرفت رفت تا در جبهه ها زيبا شود نيمه گم گشته اش پيدا شود خاك ايران را حمايت مي نمود خونفشاني را روايت مي نمود «تكه اي از آسمان مال من است راه پرواز من از اين روزن است» جبهه درها را به رويش باز كرد او خودش را تا خدا آغاز كرد بوي باروت و مسلسل، بوي خون جانفشاني هاي پي در پي، جنون واحد پول جنون پروانگي است شعله هاي آتش و ديوانگي است يورش دشمن، شقايقهاي سرخ عشق تا اوج دقايقهاي سرخ تانكها ناگاه پيدا مي شوند بي خدا يي ها هويدا مي شوند جز اسارت چاره اي ديگر نبود نوجوان اما پر از دلدادگي است او پر از انگيزه آزادگي است داخل دستان او نارنجكي است واي! اين با زندگي بيگانه كيست؟ او كه اين سان مست و بي پروا شده او كه اين سان عاشق و شيدا شده سنگر خود را رها كرد و پريد پرده هاي خواب و رويا را دريد تانك دشمن ناگهان آتش گرفت نقشه گردنكشان آتش گرفت يك كبوتر از ميان شعله ها آسمان – پرواز آبي تا خدا رضا حداديان منبع sardaran.blogfa.com/post-91.aspx برچسبها: شهيده فهميده, بسيج, دفاع مقدس
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 21:6  توسط علي سياف
|
سلام واقعا متاسفم براي كساني كه خودشان را بازيكر و حافظ فرهنك اين كشور وخيلي از افراد ان ها را الكو ميدانند متاسفم براي كسي خودش كشورش مردمش فرهنكش را به يك جنشواره در امارات متاسفانه ميفروشد
برچسبها: ابوظبي, نيكي كريمي, جنشواره
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 20:49  توسط علي سياف
|
ضدّ ارزشها و هشدارهامردى از امام درخواست اندرز كرد، ایشان فرمودند: از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است، و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخير مى اندازد، در دنيا چونان زاهدان، سخن مى گويد، اما در رفتار همانند دنيا پرستان است، اگر نعمتها به او برسد سير نمى شود، و در محروميّت قناعت ندارد، از آنچه به او رسيد شكر گزار نيست، و از آنچه مانده زياده طلب است. ديگران را پرهيز مى دهد، اما خود پروا ندارد، به فرمانبردارى امر مى كند، اما خود فرمان نمى برد، نيكوكاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد، گناهكاران را دشمن دارد، اما خود يكى از گناهكاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشايند ساخت، پافشارى دارد. اگر بيمار شود پشيمان مى شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى هاست، در سلامت مغرور و در گرفتارى نا اميد است، اگر مصيبتى به او رسد، به زارى خدا را مى خواند، اگر به گشايش دست يافت مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند. براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران، و بيش از آنچه كه عمل كرده اميدوار است. اگر بى نياز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهيدست گردد، مأيوس و سست شود. چون كار كند در آن كوتاهى ورزد، و چون چيزى خواهد زياده روى نمايد، چون در برابر شهوت قرار گيرد گناه را برگزيده، توبه را به تأخير انداز، و چون رنجى به او رسد از راه ملت اسلام دورى گزيند، عبرت آموزى را طرح مى كند، امّا خود عبرت نمى گيرد، در پند دادن مبالغه مى كند، امّا خود پند پذير نمى باشد. سخن بسيار مى گويد، امّا كردار خوب او اندك است براى دنياى زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا براى آخرت جاويدان آسان مى گذرد سود را زيان، و زيان را سود مى پندار از مرگ هراسناك است امّا فرصت را از دست مى دهد. گناه ديگرى را بزرگ مى شمارد، امّا گناهان بزرگ خود را كوچك مى پندارد، طاعت ديگران را كوچك و طاعت خود را بزرگ مى داند، مردم را سرزنش مى كند، امّا خود را نكوهش نكرده با خود رياكارانه بر خورد مى كند. خوشگذرانى با سرمايه داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زيان ديگران حكم مى كند، امّا هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حكم نخواهد كرد، ديگران را هدايت، امّا خود را گمراه مى كند، ديگران از او اطاعت مى كنند، و او مخالفت مى ورزد، حق خود را به تمام مى گيرد، امّا حق ديگران را به كمال نمى دهد، از غير خدا مى ترسد، امّا از پروردگار خود نمى ترسد. مى گويم: (اگر در نهج البلاغه جز اين حكمت وجود نداشت، همين يك حكمت براى اندرز دادن كافى بود اين سخن، حكمتى رسا، و عامل بينايى انسان آگاه، و عبرت آموز صاحب انديشه است) منبع سايت كانون اسلامي انصار برچسبها: ضدارزش
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391ساعت 20:28  توسط علي سياف
|
یکی از واژه هایی که در قرآن، به ویژه در سخنان و دستورالعمل ها و هشدارهای پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السلام) به شکل گسترده به کار برده شده، عنوان و واژه «مفتاح» است که در زبان فارسی به معنا و مفهوم «کلید» است.
واژه شناسان در معنای این لغت چنین گفته اند: فتح الباب: خلاف اغلقه؛ در را باز کرد، خلاف بستن. المفتاح: آلة الفتح (1)؛ ابزار گشودن و باز کردن. المفتاح: الذی یغلق به المغلاق و المفتح مثله. جمع الاول: مفاتیح و جمع الثانی: مفاتح (2)؛ مفتاح، یا مفتح، ابزار و وسیله باز نمودن درب بسته است. واژه های جمع آن، مفاتیح و مفاتح است. در فرهنگ نامه های فارسی، «کلید» را چنین معنا کرده اند: ابزاری که بدان قفل را گشایند و ببندند.(3) به هر حال واژه کلید در عرف و فرهنگ عامّه، به ابزاری گفته می شود که درب بسته را با آن باز نمایند، که قهراً تمام آنچه در درون آن مکان قرار دارد، بر روی انسان گشوده، و در اختیار او قرار می گیرد و در حیطه قدرت و توان و تصرف او واقع می شود. کاربرد این مفهوم بیشتر در اموری است که دارای بُعد مادی و در حوزه امور مادی است و به گونه ای در حوزه امور معنوی و غیر مادی نیز به کار می رود. به عنوان نمونه، آنچه در حوزه تأمین سعادت و خوشبختی و خیر و صلاح و خوشی و وسعت رزق و نیز کارهایی که باعث شقاوت، بدبختی، ذلّت و خواری چه از نظر فردی و چه اجتماعی (خوبی ها و بدی های کلیدی و اساسی) گفته می شود. گاهی از انسان عمل نیکی انجام می پذیرد که بازتاب و شعاع آن در جامعه؛ وسیع و اثر و تأثیرش گسترده است؛ لذا به این عمل، یک کار و فعل «کلیدی» می گویند. در نقطه مقابل، ممکن است یک کار ضدّ ارزشی از کسی صادر شود که تأثیر منفی و آسیب های آن، چنان جدی باشد که می تواند سرنوشت یک فرد و یا جامعه را رقم بزند.منبع راسخون برچسبها: ارزش, ضدارزش, کلید
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 20:24  توسط علي سياف
|
سلام جالب است امروزه ارزش ها را ضد ارزش میخوانند و ضد ارزش هارا ارزش میدانند
واقعا چرا ؟
برچسبها: ارزش, ضد ارزش, چرا, حجاب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 17:33  توسط علي سياف
|
در گفتگو با یک جامعه شناس مطرح شد؛
کار برای ما ضد ارزش است
بخش اجتماعی الف، 26 فروردین 91 تاریخ انتشار : شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۰۱:۰۵
دکتر علی انتظاری مدیر گروه جامعه شناسی در دانشگاه علامه طباطبایی است.یکی از دغدغه های علمی ایشان موضوع فرهنگ کار است. در گفتگویی از ایشان خواستیم در مورد دغدغه ها و یافته هایشان در مورد وضعیت فرهنگ کار در کشور برای ما بگویند. آنچه در پیش دارید تلخیصی از این گفتگوست. بسم الله الرحمن الرحیم ببینید ما دیگر عادت کرده ایم به مشکلات و آسیب های فقدان فرهنگ کار. یعنی دیگر ابعاد عجیب و غریب فقدان فرهنگ کار را در کشورمان نمی بینیم و حساس نیستیم. از دانشگاهها گرفته تا رسانه ها! که من برای هر کدام مصادیقی عرض می کنم. عرض کردم فقدان فرهنگ کار خیلی عادی شده است و شاید بتوان با یک مقایسه تطبیقی با فرهنگ اصیل دینی خودمان یا وضعیت فعلی غرب بتوان تلنگری ایجاد کرد . کار یک ارزش در دین و سنت ما اول اینکه در فرهنگ دینی و سنتیِ ما، کار جوهره ی مرد به حساب می آمده است و کارها هم در یک راستا محسوب می شده اند یعنی نوع کار خیلی مهم نبوده است ،مهم حلال و اخلاقی بودن آن بوده است.در آموزه های دینی مان به شدت به کار و کسب رزق حلال تاکید شده است و می بینیم مثلا حضرت علی(ع) اقدام به آباد نمودن زمین های اطراف مدینه می کرده است. الان که مدینه می روید بطری های آب معدنی را می بینید که رویش نوشته "آبار علی" یعنی از چاههایی که ایشان در ۱۴۰۰ سال پیش حفر کرده اند هنوز مردم و دولت عربستان منتفع هستند. فرهنگ کار در دیگر کشورها . مثلا یکی از عوامل افت تحصیلی در نوجوانان در غرب کار کردن بیش از اندازه است و این نه تنها در خانواده های فقیر که در قشر متوسط جامعه که اکثریت را تشکیل می دهند هم دیده می شود. کارهایی هم که این نوجوانان انجام می دهند کارهای به اصطلاح ما " بی کلاسی " است. مثل تمیز کردن در هتل ها، شستشو در رستورانها و... چرا؟ چون آنها کار کردن را یک ارزش می دانند.حالا مقایسه کنید با طبقات محروم در جامعه خودمان که اصلا کا را عار و ننگ می دانند. اگر هم دنبال کار باشند دنبال کارهای "اطو کشیده" هستند وکار یدی را ننگ می دانند. تقریبا اندازه کارگران افغانی ما در ایران نیروی بیکار داریم چرا؟ به همان دلیلی که عرض کردم. فرهنگ اوقات فراغت به جای فرهنگ کار نویسنده و تهیه کننده و کارگردان هم عضوی از این جامعه هستند . جامعه ای که در آن عادت به تنبلی و بیکاری کرده ایم و برایشان عادی شده است و حساسیت ندارند.در متخصصین ما هم همینطور است. من سال ۸۶ می خواستم یک تحقیقی در مورد فرهنگ کار انجام دهم اصلا یک مقاله،پایان نامه و کتاب در مورد فرهنگ کار ندیدم. یکی دو مورد خیلی ضعیف بود که قابل توجه نبودند. اول مردد شدم گفتم نکند اصطلاح فرهنگ کار اشتباه است و من درباره چیز دیگری باید جستجو کنم، در یکی از موتورهای جستجوی علمی سرچ کردم دیدم در یک بانک اطلاعاتی حدود ۱۰۰ مقاله فقط راجع فرهنگ کار است در یک مناظره ای که با یکی از اساتید در مورد نتایج جامعه شناسی غربی داشتم گفتم ببینید در ژورنالهای علمی خودمان تا بخواهید در مورد جامعه مدنی و لیبرال دموکراسی و مدرنیزاسیون و مطالبی که ربطی به فرهنگ ما ندارند مطلب هست اما راجع به فرهنگ کار که نیاز امروز ماست مطلب نداریم.در عوض راجع به اوقات فراغت تا بخواهید مطلب پیدا می شود. تا ما کار نکنیم که تولیدی صورت نمیگرد و تا تولید نداشته باشیم هر روز فقیرتر می شویم وبحران پشت بحران. بچه های کار در گذشته بچه ها در پیشه های مختلف کار می کردند مثلا در آهنگری،نجاری،قصابی و... اما نسل الان همگی، کار را عار و ننگ می دانند. در نهایت همه می خواهند دکتر و مهندس و یا حداقل پشت میز نشین شوند. از نظر نسل جدید کار یعنی حقوق زیاد،زحمت کم یعنی آقا بالا سر نداشتن و تحت نظارت نبودن ،یعنی کارِ نازک ،نانِ کلفت! همینطور به جای اینکه به بچه ها زندگی کردن را بیاموزانیم همه را به سمت درس خواندن هل می دهیم. درس بخوان، بعد دوباره درس بخوان و... همه ی خانواده معطل نوجوان می شوند که یک مدرکی بگیرد. ولی وقتی وارد جامعه می شود غیر از مدرک هیچ ندارد. نمی توان برای خودش شغلی دست و پا کند. فاقد مهارتهای لازم زندگی است. چرا؟ چون در یک محیط ایزوله فقط درس خوانده است.یادم هست در آمریکا در کلاس درس دبیرستان، منِ ایرانی همیشه از معلم اشکال می گرفتم. ولی وقتی به آزمایشگاه می رفتیم ژنراتوری که مثلا من می ساختم خیلی ضعیف تر از بچه های آمریکایی بود. بچه های ما بعد از فارغ التحصیلی نمی توانند یک آچار دست بگیرند. الان بیشتر نتایج و مزایای کار مثل پایگاه اجتماعی و درآمد مهم است و نه نفس کار. پزشک می شود چون درآمدش خوب است نه اینکه استعدادش را دارد، اصلا طرف خون می بیند غش می کند! وکیل می شود چون درآمد و پرستیژش خوب است حتی اگر پیش از این توانایی نداشته است که از خودش هم دفاع کند! در مورد مشاغل آزاد هم همینطور است.مثلا می گویند امروز نان در موبایل فروشی است ، فردا در لبتاپ فروشی پس فردا در... موضوع برایش فی نفسه مهم نیست پول و پرستیز و مد مهم است. نتیجه اینکه افراد در شغلهای خودشان تخصص ندارند و کار را هم درست انجام نمی دهند. در نتیجه تولید ملی لطمه می بیند. البته اکثر اینها از عوارض مصرف زدگی است که سوغات غرب مدرن است. نتایج و مزایای کوتاه مدت کار ،جای جوهره کار را گرفته است. با استخدام شدن در جایی که حقوق ثابت و مستمری دریافت می کنیم دیگر خیالمان راحت می شود.دچار تکرار و روزمرگی می شویم. در مورد مهارتهای مورد نیاز آن شغل بروز نمی شویم. چون به کار علاقه ای نداریم. این همه آموزش های ضمن خدمتی که در سازمانها بین کارمندان برگزار می شود و امتیازاتی که توزیع می شود نشان از این دارد که کارمندان علاقه به شغلشان ندارند و به زور امتیاز می خواهیم در آنها علاقه و حس رقابت ایجاد کنیم. فرهنگ کار در رسانه ها رسانه ها هم دنباله ای از همین مردم هستند و همین فرهنگ را باز تولید می کنند. در یک برنامه کودک تلویزیونی مثل همین برنامه " خاله شادونه " و " فیتیله " در یک استدیو مثلا برف آمده بود. آن آقای بازیگر می گفت:"بچه ها! حالا که برف اومده باید چکار کنیم؟ باید پارو برداریم بریم برفهای پشت بامها را پارو کنیم پول بگیریم"، اما خانم مجری می گفت:" نه بچه ها! اشتباه می گه!چه کار کنیم؟ بریم برف بازی! آدم برفی بسازیم". یا همین اسم "فیتیله،جمعه تعطیله" خودش ضد فرهنگ کار و تلاش است. در سریال ها آدمها اغلب در موقعیت بزم هستند. همه دور هم نشسته اند مشغول بذله گویی و مسخره بازی! کسی را مشغول کار نمی بینیم. کسی برای دست یابی به یک هدف شغلی و کاری مشخص تلاش نمی کند. اگر کسی را هم مشغول کار ببینیم یا مثلا شخصیتهای سطح پایین جامعه هستند یا در کاری که هستند مشغول عشق وعاشقی ومسائل غیر کاری و حواشی هستند. همچنین مثلا روستایی ها در تلویزیون به بدترین نحو ممکن بازنمایی می شوند یعنی انسانهایی بدبخت،به هم ریخته و... .اصلا خود تلویزیون و ماهواره نفسا ضد کار هستند. انسانها را منفعل و غیر منتقد بار می آورند، برنامه های تلویزیون که دیگر جای خود دارد. با لودگی و مسخره بازی می خواهند شادی ایجاد کنند. همین می شود که روستایی زحمت کش ما که قسمتی از تولید ناخالص ملی بر روی دوش او هست به عنوان یک آدم عقب افتاده ،بدوی،ساده اندیش و... نشان داده می شود. درسهای معارفی کمترین،درسهای انگلیسی بیشترین روحانیت معزز که مردم به عنوان یک مرجع فکری به آنها نگاه می کنند هم همین طور. با اینکه اینقدر از ائمه نقل شده و سیره شان هم این بوده است اما روحانیون ما خودشان که اهل کار یدی نیستند، در منابر هم ما کمتر در مورد آموزه های دینی در مورد کار و رزق حلال و... مطلب می شنویم.در یک پایان نامه ای ما آمدیم کتابهای درسی را در مورد مضامین فرهنگ کار تحلیل محتوا کردیم. جالب است بدانید که کمترین تاکید بر فرهنگ کار در کتابهای معارفی و بیشترین تاکید بر کار در کتابهای انگلیسی شده بود.همانطور که گفتم چون انگلیسی زبانان کار را به عنوان یک ارزش می دانند. تحلیل کلان تر از ضد ارزش بودن کار در تحلیل کلان عوامل زیادی هست مثل نفتی بودن اقتصاد ما، مصرف زدگی در سبک زندگی به علت غربزدگی و... ولی من دو عامل را جدی می دانم در اینکه کار برای ما الان ضد ارزش شده است.یکی اینکه اگر امنیت اقتصادی و اجتماعی نباشد کسی رغبت نمی کند سراغ کار درست برود. همه می روند دنبال گلدکوئست و این قبیل راههای یک شبه پولدار شدن که ۹۹ درصد شکست می خورند و سرخورده می شوند و آسیبهای اجتماعی بعدش پیش می آید چون بدهکار هستند و... .همینطور، کسانی که نخواهند وارد مساله ربا و رشوه و... بشوند هم سراغ کار نمی آیند. مثلا چند سال قبل می خواستم پروژه ای با یکی از بخشهای شهرداری ببندم .کارشناس مربوطه می گفت سهم ما را یادتان نرود تا طرحتان را تصویب کنیم! یکی دیگر از این عوامل ساختاری هم دانش بنیان نبودن جامعه است. یعنی ریاست جمهور یا مجلس یا نهادهای حاکمیتی دیگر براساس نظر یک عده کارشناس عمل می کنند که خیلی درگیر فضای دانشگاهی نیستند.یعنی در شبکه نخبگان علمی قرار ندارند.البته خود دانشگاهها هم مشکل ساختاری و محتوایی دارند و به علت وارداتی بودن نمی توانند همپای تحولات پیش بیایند و همین باعث شده دولتمردان هم خیلی به آنها توجه نکنند. الان هر دستگاه اجرایی و قانونگذاری و نظارتی برای خودش یک مرکز مطالعات دارد که افرادی که در آنها مشغول به کار هستند.این کارشناسان معمولا آدمهایی هستند که دیگر از دانشگاه و جامعه و حوزه قطع ارتباط کرده اند. چرا؟ چون بالاخره یک حقوق ثابتی می گیرند. برچسبها: الف, سايت, ضد ارزش
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 21:43  توسط علي سياف
|
چه شب ها که زهرا دعا کرده تاما همه شیعه گردیم وبی تاب مولا .............................
یا زهرا برچسبها: زهرا, امام, شیعه, علی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391ساعت 14:43  توسط علي سياف
|
یک سوال اساسی
ایشون مطرح کرد اگر یکی از سرعت مطمئنه بیشتر بره جریمه میشه. اگر سبقت غیر مجاز بگیره توسط راهنمایی و رانندگی جریمه میشه. اگر از ماشین تو خیابون زباله بریزه جریمه اش می کنند. چون باعث آلودگی محیط اجتماعی شده. چون خطر آفرینه جریمه اش می کنند که دیگر دست از پا خطا نکنه و به خودش بیاد. جریمه باعث بشه که حواسش را بیشتر جمع کنه و به نوعی متنبّه بشه. حال چه جوریه که یک خانم شهروند راحت می یاد تو خیابون با لباس نامناسب و بی حجاب. چطور راحت می یاد قوانین شرعی و اسلامی ما را به سُخره می گیره و هیچ برخورد موثری باهاش نمیشه و حداکثر برخورد در حد یک تذکر لسانی و یا نهایت یک تعهد. چطوری است که یک دختر خانم می یاد حجاب و ارزشهای اسلامی را زیر پا می گذارد بدون آنکه احساس خطر کند. چطوری است که یک دختر فکر دیگر پسران جوان را منحرف می کند، افکار را مغشوش و آلوده می کند بدون آنکه چیزی باشد که آنها را به خود بیاورد. اصل صحبت ایشون این بود که چرا همانطوری که اینقدر در قوانین رانندگی سخت گیری می کنند، قانونمردان ما این بی حجابهایی که تو عرصه اجتماعی عمدا خودشونو مثل «اوشین» می کنند را جریمه نمی کنند منبع:ارمان ملت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 13:45  توسط علي سياف
|
رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی در باره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند.
به گزارش رجانیوز ایشان خطاب به مسئولان فرمودند: «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زنندهاى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهماننواز(استاندار )، هم بقیهى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباختهى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمىبینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 21:41  توسط علي سياف
|
درود بر مردم بجنورد درود بر خراسان شمالي درود بر مردم ديار اترك افرين برشما غيرت مندان افرين كه توهين به مقدسات وتحريم ها را با حمايت از رهبري جواب داديد
درود
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 22:9  توسط علي سياف
|
سلام امروز رفتم حرم امام رضا همه جي خوب بود ولي متاسفانه يك جيز خيلي تو ذوق ميزد متاسفانه بانواني كه از حرم بيرون مي امدند بلافاصله جادر هارا برداشته وبا وضع مبتذلي از باركينك حرم خارج ميشدند كسي هم مراقب نبود اخر ادم هاي عاقل ايا با اين وضع حجاب ان زيارت درست است به فكر خودتا ن نيستيد حداقل رعايت ان فضاي معنوي را بكنيد
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 17:41  توسط علي سياف
|
به كدام دليل اين قدر در بين ما فحش زياد وامري طبيعي تلقي ميشود توجيه هم اين است كه شوخي است يا كناه نيست خدا نكفته كناه دارد ولي ايا كساني مثل اقا ابا عبدالله حسين از اين كار ما راضي هستند كمي به خودمان بياييم و خودمان را كول نزنيم
برچسبها: فحش, امامحسين, بي حجابي, طبيعي
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 15:51  توسط علي سياف
|
|